حیات من سخنهای دلنشین باشد
غذای من چو صدف گوهر ثمین باشد
به لعل در جگر سنگ آب ورنگ رسید
برای رزق چرا کس دگرغمین باشد
به چشم مور اگر سرمه ای مفت است
ز خرمنی که ازو برق خوشه چین باشد
به جرم پاکی گوهر ز چشمه خورشید
چولعل قسمت من آب آتشین باشد
شکوفه ید بیضا که صبح اعجازست
نظر به ساعد او صبح اولین باشد
کباب شد دل بلبل ز نغمه ات صائب
ترقی نفس آتشین همین باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل امیدوار است که زندگیاش پر از گفتارهای دلنشین و مملو از زیبایی باشد. او به زیبایی و ارزشهای درونی اشاره میکند و بر این باور است که نعمتها باید به بهترین شکل تنوع و ارزش را نشان دهند. همچنین، وجود پیوندی عمیق میان پاکی و زیبایی را مطرح میکند و به اهمیت خلاصی از غم و اندوه به واسطه زیباییها تأکید میورزد. در نهایت، او به تأثیر نغمهها و صداها بر روح و دل بلبل میپردازد که نشاندهندهٔ عمق احساساتش است.
هوش مصنوعی: زندگی من با سخنان دلنواز پر میشود و خوراک من همچون صدفی است که مروارید با ارزش درونش دارد.
هوش مصنوعی: اگر در سنگِ سخت، قطرات آبی وجود داشته باشد که به رنگ لعل (یاقوت) درآید، پس چرا کسی باید نگران تأمین روزی خود باشد؟
هوش مصنوعی: اگر سرمه ای به چشم مور بیافتد، برای او بیارزش است همانطور که دانهای از خرمن برای کسی که نمیتواند از آن بهرهبرداری کند، ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر شفافیت و زیبایی ذاتیام، شاید تقدیرم این باشد که به جای زیباییهای آرام، در دنیای پرآشوب و آتشین زندگی کنم.
هوش مصنوعی: شکوفهای که نشانه معجزه صبح است، اگر به ساعد او نگاه کنی، آن صبحی که در آغاز به وجود آمده، به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دل بلبل از زیبایی صدای تو به شدت شمعی شده است. صائب، روح آتشین همین احساسات و شوق زندگی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد
به خاصه کز کفِ سروِ سمن سرین باشد
نه در بهشت شراب است و شاهدست اینک
شراب و شاهد ازین خوب تر همین باشد
حریفِ مجلسِ ما بین به نقد و نسیه مگو
[...]
دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
دلا مشو ملول، عاشقی چنین باشد
هزار بار بگفتم که گوشه گیر ای دل
ز چشم او که کمین شیوهاش کمین باشد
حدیث من نشنیدی به هیچ حال و کسی
[...]
دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد
مجرد از غم و شادی و کفر و دین باشد
بود ز کفر و ز اسلام بی خبر آن دل
که زلف و روی تواش روز شب قرین باشد
خود ز بهر تفاخر ز خرمن آن کس
[...]
نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
تو نازنینی و ناز تو نازنین باشد
قیامتست برآن رخ نقاب زلف،اما
نقاب چون بگشایی قیامت این باشد
بنفشه گر بلطفت شه ریاحینست
[...]
رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد
عجب که درهمه چین صورتی چنین باشد
به آستانه ی جنت فرو نیارد سر
سری که بر سر کوی تو برزمین باشد
هوای باغ و تمنای راغ در سر نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.