چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد
به نیم چشم زدن قحطی سر اندازد
خوش آن که گربه سرش تیغ همچو موج زنند
حباب وار کلاه از طرب براندازد
ز بس که تشنه سرگشتگی است کشتی من
همیشه در دل گرداب لنگر اندازد
مرا مسوز که خواهی کباب شد ای چرخ
سپند شوخ من آتش به مجمر اندازد
نماند آینه ای بی غبار در عالم
غبار خاطر من پرده گر بر اندازد
چو شیر گیر شود می پرست، جا دارد
اگر به دختر رز مهر مادر اندازد
لب پیاله شود غنچه از نهایت شوق
اگر دهان تو عکسی به ساغر اندازد
بغیر خامه گوهرفشان من صائب
که دیده مرغ ز منقار گوهر اندازد؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف تصویرهای زیبا و احساسات عمیق خود میپردازد. او از تیغی سخن میگوید که به جبین چین میزند و تأثیر آن بر دنیا را به تصویر میکشد. در این راستا، از تشنگی و سرگشتگی در دل گرداب صحبت میکند و میخواهد که زمان او را نسوزاند. بروز حس شوق و عشق در وجودش، همانند غنچهای که به لب پیاله میرسد، نمایان است. شاعر همچنین به قدرت و زیبایی کلام خود اشاره میکند که قادر است جلوهای از گوهر را به یادها بیاورد. در نهایت، با استفاده از نمادهایی چون شیر و رز، میخواهد تا عمق احساسی و زیبایی را در وجود خود و دیگران بیان کند.
هوش مصنوعی: وقتی که تیغ او بر پیشانی چین میافتد، تنها با یک نیمنگاه میتواند قحطی را ایجاد کند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که وقتی سرش را کج میکند، مانند موج، شادی و سرور را از خود به بیرون میفرستد و کلاهی که بر سر دارد، به طور راحت و پر نشاط کنار میزند.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت عطش جستوجو و کشف، کشتی من همیشه در میان گردابها لنگر میاندازد و نمیتواند آرام بگیرد.
هوش مصنوعی: مرا سوزان نکن چون ممکن است در آتش بپزم، ای سرنوشت بازیگوش من، آتش را به تندبازی بیفکن!
هوش مصنوعی: در این دنیا، آینهای نیست که از غبار خالی باشد و در دل من هم هیچ چیز پاک و بیدرد نیست. اگر پردهی غم را کنار بزنند، همهی غبارها مشخص خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر کسی مثل شیر قوی و با اراده شود و به شوق مینوشید، این کاملاً قابل قبول است که به دختر زیبای خودش احترام بگذارد و احساس محبت را به او ابراز کند.
هوش مصنوعی: هنگامی که شوق و اشتیاق به اوج برسد، غنچه مانند لب پیاله خواهد شد، اگر تصویر لبان تو در جامی قرار گیرد.
هوش مصنوعی: بجز از قلمی که من دارم و همچون جواهر میدرخشد، چه چیز دیگری میتواند توجه پرندهای را به خود جلب کند که از نوک خود جواهر بریزد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به بوسه یار من از پسته شکر اندازد
به بذله از صدف لعل گوهر اندازد
سوی زمین چو ز مشرق فرو رود خورشید
شفق بهانه از رشک خون بر اندازد
ز مهر روی چو ماهش قیامتی آمد
[...]
مرا که طوطی شکر فشان گلشن قدس
چو پیش بلبل نطق اوفتد پر اندازد
عروس این تتق سبز زرنگار ز شرم
چو بکر فکر مرا دید زیور اندازد
فریب و ریو ز سودائیان بیمایه
[...]
اگر نقاب شب از روی مه براندازد
ز مهر فتنه به شام و سحر در اندازد
غلام هندوی آن طرهٔ چو شمشادم
که سایه بر رخ خورشید انور اندازد
اگر فرستد پروانهای به دست خیال
[...]
ز بهر غارت جان عشق لشکر اندازد
به هر دیار که رو آورد براندازد
گهی که چشم تو فرمان دهد به خون ریزی
نخست تیغ تو از ذوق آن سراندازد
میان ما و غمت محرمی ست لیک رقیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.