نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
تخم خال عیب باشد این زمین ساده را
عشرت روی زمین در خاکساری بسته است
بیم افتادن نمی باشد ز پا افتاده را
بر سر گفتار، دل را خامشی می آورد
جوش مستی در خم سربسته باشد باده را
هر که پامال حوادث شد به منزل می رسد
از رسیدن پیچ و خم مانع نگردد جاده را
از نظر افتادن اغیار، عین رحمت است
شکوه بی موقع بود عضو به جا افتاده را
می کند قرب خسیسان پاک گوهر را خسیس
می پرد بهر پر کاهی نظر بیجاده را
چون کف بی مغز باشد پیش دریا دل، سبک
زاهد اندازد به روی آب اگر سجاده را
نیست صائب قسمت منعم به جز حسرت ز مال
اشتها در غیب باشد نعمت آماده را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای دل آزاده و بیغم میپردازد که از کمبودها و محدودیتها نمیهراسد. وی اشاره میکند که زندگی واقعی در سادگی و خاکساری است و کسی که با حوادث زندگی دست و پنجه نرم کرده، به بهرهمندی میرسد. همچنین، از عیبهای دیگران به عنوان رحمت یاد میکند و تأکید میکند که در این دنیا، افراد خسیس نمیتوانند به حقیقت ارزشمند برسند. شاعر در پایان به احساس حسرت و ناامیدی از نبود نعمتها اشاره میکند و روان بودن دل را از وابستگی به مال و ثروت میداند.
هوش مصنوعی: دل انسانهای آزاد و بینهایت خوشحال، هیچ غمی ندارد. هچنین، وجود یک نشانه کوچک از عیب و نقص، نمیتواند زمین ساده و بیعیبشان را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: عیش و خوشی در دنیا در humble بودن و فروتنی نهفته است و کسی که خود را humble نگه دارد، از افتادن و شکست ترسی ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی در مورد صحبت کردن ب سکوت و آرامش دل میرسد، حالتی شبیه به نشئگی در ظرفی که دربسته است، باده را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: هرکس که در برابر مشکلات و چالشها مقاومت کند و از آنها عبور کند، به هدف خود میرسد. رسیدن به مقصد نمیتواند تحت تأثیر موانع و دشواریها قرار گیرد.
هوش مصنوعی: وقتی کسی از نظر دیگران خارج میشود، میتواند نشانهای از رحمت باشد؛ زیرا گله و شکایت نابهجایی که از کسی میشود، میتواند ناشی از عدم درک مقام آن فرد باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسانهای پست و بیارزش نمیتوانند به ارزش واقعی افراد با گوهر و با شخصیت دست یابند. آنها به چیزهای بیارزش و ناچیز میپردازند و نمیتوانند به عمق مسائل و زیباییهای حقیقی توجه کنند.
هوش مصنوعی: اگر کسی بیفکر و بیدانش باشد، مانند این است که در برابر دریا دل کسی که با ایمان و پرشور است، بیاهمیت است. چنین فردی میتواند با راحتی و سادگی، سجادهاش را بر روی آب بیندازد، گویی که موضوعی مهم و جدی نیست.
هوش مصنوعی: قسمت من فقط حسرت و آرزوست، زیرا نعمتهایی که در غیبت هستند، برای من حاضر و آماده نیستند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
فرش کردم در ره می دامن سجاده را
چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت
دستگیری کن می آشامان عاشق باده را
این سخن را سرو می گوید به آواز بلند
[...]
تاک شد زنجیر پایم تا کشیدم باده را
عاقبت از دست دادم دامن سجاده را
سایه می گوید بگوش نقش پا در هر قدم
هیچ کس دستی نگیرد بر زمین افتاده را
یار با آئینه می گوید ز روی التفات
[...]
قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را
در دل مینا برون گردیست رنگ باده را
خوابناکان را نمیباشد تمیز روز و شب
ظلمت و نور است یکسان تنبهغفلتداده را
ناتوانی مشقِ دَردی کن که در دیوان عشق
[...]
جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را
بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را
پنجهی خورشید سازد خشت بالین زیر خاک
هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را
دست تاراج خزان کوتاه از سرو سهی است
[...]
شد اسیرِ آن زنخندان دیده و دانسته دل
من چه سازم چارهٔ این خود به چاه افتاده را
راست گو ای سرو قامت از کدامین گلشنی
نقش پایت شاخ گل کرده است مد جاده را
کی به خون چون منی دفع خمارش میشود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.