درد دلم ز پرسش ارباب عادت است
بیماریی که هست مرا، از عیادت است
در کنه کفر و دین نرسیده است هیچ کس
هنگامه گرم ساز جهان، رسم و عادت است
آبی که خاکمال دهد آب خضر را
در چشمه سار جوهر تیغ شهادت است
کم خون به سایه علم عشق می خوریم؟
حرفی است این که بال هما را سعادت است
بر هر طرف که میل کند بحر، تابعم
موج مرا به کف چه عنان ارادت است؟
در ساغر زیاده طلب خون بود مدام
نشتر همیشه در خم خون زیادت است
مشکل که سر به چشمه کوثر در آورد
صائب چنین که تشنه تیغ شهادت است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و رنج خود پرداخته و از پرسشهای مکرر و عادتهای اجتماعی سخن میگوید. او اشاره میکند که در عمق کفر و دین، هیچکس به حقیقت نرسیده و وجود ناپایدار عادتها در جهان domin میکند. در ادامه، از عشق و علم بهعنوان پرچمداران سعادت یاد میکند و نشان میدهد که این مسیر دشواری برای رسیدن به حقیقت و رهایی است. همچنین، شاعر به دوگانگی در خواستهها و نداهای درونی خود اشاره دارد و استعداد تسلیم در برابر موجهای زندگی را بیان میکند. در انتها، او با تشریح تشنگی خود از کشتن با تیغ شهادت، به جستوجوی معنای عمیقتر زندگی میپردازد.
هوش مصنوعی: درد و دل من از این است که عادت به سوال کردن از من دارند؛ این بیماری که دچارش هستم به خاطر دید و بازدیدهای مکرر است.
هوش مصنوعی: هیچ کس به عمق حقیقت کفر و دین نرسیده است؛ این دنیا پر از شلوغی و هیاهوست و انسانها پیرو عادات و رسوم خود هستند.
هوش مصنوعی: آبی که زمین و خاک به آن رنگ و جلا میدهد، آبی است که خاصیت حیات و زندگی دارد و در حقیقت، نشانهای از قدرت و ماندگاری است. این آب در جویبارها و چشمهها نمایانگر ویژگیهایی است که نشاندهنده عظمت و جانفشانی انسان در راه حق و حقیقت است.
هوش مصنوعی: ما در سایه دانش عشق، کم و اندکی میخوریم؟ آیا درستی این گفته را نمیفهمیم که سر بلند کردن و بال گشودن، نشانه سعادت است؟
هوش مصنوعی: هر جا که دریا رغبت کند، موجهایش مرا به دستان خود میگیرد؛ پس چه نیازی به هدایت و کنترل دلخواهم دارم؟
هوش مصنوعی: در جام شراب همواره عشق و خواستههای عمیق وجود دارد و در هر بار که به این جام نگاه میکنیم، میبینیم که اشتیاق و میل به افزایش آن همچنان برقرار است.
هوش مصنوعی: وقتی که دشواریها به چشمهی زلال و پاکی اشاره میکند، صائب به این نکته اشاره دارد که در دل این مشکلات، انسانی وجود دارد که عطش شهادت را در خود احساس میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
آخر بیا که روی تو دیدن سعادت است
بیمار رنج برده ی دیرینهی توام
ما را چنان بپرس که شرط عیادت است
خود اشتیاق روی تو از هر چه در خیال
[...]
دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است
خدمت نصیب بنده صاحب سعادت است
از صدق دم مزن چو نگشتی شهید عشق
دعوی این مقام درست از شهادت است
بشکن بت غرور که در دین عاشقان
[...]
پرسیدم از بتی که ترا در جهان چرا
شام و سحر تعرض عشاق عادت است
گفتا که هست رغبت عشق بتان خطا
آزار اهل عشق بتان را عبادت است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.