سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست
خاک در پله میزان قناعت شکرست
حسن را نشو و نما از نظر پاک بود
آبروی چمن از شبنم روشن گهرست
دیده بد به تو ای ترک ختایی مرساد!
که بدخشان ز لب لعل تو خونین جگرست
کشتی از باد مخالف متزلزل گردد
دل به جا نیست کسی را که پریشان نظرست
از فضولی است ترا دست تصرف کوتاه
بهله قالب چو تهی کرد مقامش کمرست
آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست
می کند قطع به سر، راه طلب را صائب
هر که چون سوزن فولاد حدیدالبصرست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به بررسی ارزشها و مفاهیم عمیق میپردازد. او تأکید میکند که بینش و بصیرت میتواند چیزهای ناچیز را به ارزشهای بزرگ تبدیل کند، مثل سنگی که در چشم بینایان ارزش دارد. همچنین، عشق و زیبایی از دیدگاه پاک است که میتواند جلا دهندهی روح و دل باشد. شاعر به آشفتگی دلهای پریشان و تأثیرات منفی دیدگاههای غیراخلاقی اشاره میکند و بر دشواریهای زندگی و تلخیهای آن تأکید دارد. در نهایت، او میگوید که در مسیر طلب و کمال، نباید به حاشیهها و حسادتها توجه کرد تا بتوان به هدف نهایی رسید.
هوش مصنوعی: در نگاه فرد با بصیرت، سنگ ارزش گوهری را دارد و در مقیاس قناعت، خاک هم میتواند به اندازه شکر ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: زیبایی و شکوه یک چیز، به خاطر پاکی و طهارت آن است. مانند اینکه آبادی و مرغوبیت چمن به شفافیت و درخشندگی شبنم بستگی دارد.
هوش مصنوعی: به چشم بدی به تو، ای دختر ختایی، نگاه نکنند! زیرا که بدخشان به خاطر لبهای لعلین تو، دلش به شدت در حال خونریزی است.
هوش مصنوعی: وقتی در برابر مشکلات و چالشها قرار میگیریم، ناگهان احساس ناامنی و بیثباتی در ما ایجاد میشود. تنها کسی که دچار آشفتگی ذهنی است، نمیتواند به درستی تصمیم بگیرد و در مواقع سخت ثابت قدم بماند.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که وقتی کسی اجازه و توانایی دخالت در کار دیگری را ندارد، باید از آن دوری کند. در واقع، وقتی ظرف خالی است، کسی نمیتواند بر آن تسلط یابد یا آن را پر کند. به عبارت دیگر، باید در جایگاهها و نقشهای خود بمانیم و از فضولی در کار دیگران پرهیز کنیم.
هوش مصنوعی: از آنچه که از عمرم باقی مانده، فقط خوردن درد و غم باقی مانده و اینکه او همچنان در زندگی من حضور دارد، خودش تبدیل به یک مشکل شده است.
هوش مصنوعی: هر که مانند سوزن فولاد، بینا و هوشیار است، به طور قطعی و با قاطعیت، راه جستجوی خود را ادامه میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این چه شادی است که زو در همه عالم خبرست
وین چه شکرست که زو در همه عالم اثرست
این چه بادست که او را ز نعیم است نسیم
وین چه ابرست که او را ز سعادت مَطَرست
وین چه سورست که پنداری جشنی است بزرگ
[...]
اینهمه لاف مزن گرچه ترا سیم و زر است
که زر وسیم بر اهل خرد مختصرست
دل مبند ار خردی داری بر سیم وزرت
که زروسیم جهان همچو جهان در گذرست
زوبدنیات حسابست بعقبات عقاب
[...]
روز بس خرم و موسم ز همه خوبترست
عید فطرست که عالم همه پر زیب و فرست
باز در مهد شرف کوکبه عید رسید
موکب عشرت و شادی و طرب بر اثرست
شاهد عید که آنرا مه نو می خوانند
[...]
تا نلغزی که ز خون راهِ پس و پیش ترست
آدمیدزد زِ زردزد کنون بیشترست
گربزانند که از عقل و خبر میدزدند
خود چه دارند کسی را که ز خود بیخبرست
خود خود را تو چنین کاسد و بیخصم مدان
[...]
مدتی در طلب مال جهان کردم سعی
تا بآخر خبرم شد که ز نفعش ضررست
عوض هر چه بمن داد فلک عمر ستد
نکند فایده فریاد که اینش هدرست
عمر ضایع شده و مال نماندست بجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.