هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است
پشت سر بسیار خواهد دید عمر خضر را
از دم تیغ شهادت هر که آبی خورده است
در غم عاشق بود هر چند بی پرواست حسن
فکر بلبل غنچه را سر در گریبان برده است
بوی خون می آید امروز از لب میگون یار
تا به یاد او که دندان بر جگر افشرده است؟
در غریبی وا شود صائب دل ارباب درد
غنچه ما تا بود در بوستان پژمرده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احوال عاشقان و زاهدان میپردازد و عشق را به عنوان نیرویی حیاتی و موثر در زندگی انسانها معرفی میکند. او به زاهدان میگوید که گفتگوهایشان سرد و بیروح است و زندگی بدون عشق، خون مردهای در وجود آدمی است. علاقه و دلتنگی عاشق در غم و اندوه زنده است و یاد معشوق باعث میشود تا احساساتش به اوج خود برسد. همچنین، شاعر به دلتنگی و غمخوری عاشق اشاره میکند که به خاطر یاد محبوبش به درد و رنج میافتد. در نهایت، تصویر غنچهای پژمرده به نماد حال و روز عاشقان بدون عشق تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: هرکس که عشق را تجربه نکرده باشد، روحش بیروح و بیحالت است. صحبت با افراد زاهد و پارسا، مانند صحبت با کسی است که روح و زندگی ندارد.
هوش مصنوعی: هرکس که جرعهای از چشمه زندگی را چشیده باشد، در آینده پشت سر خود افرادی را خواهد دید که عمر طولانی و سرشار از حکمت دارند، اما بسیاری به خاطر انتخاب مسیر شهادت، از این زندگی جدا شدهاند.
هوش مصنوعی: عاشق در غم و اندوه است، هرچند که بیاعتنا به آن به نظر میرسد. زیبایی فکر بلبل موجب شده که سرش را به درون گریبان خود ببرد و در دل غنچه غرق شود.
هوش مصنوعی: امروز بوی خون از لبهای میگون محبوبم به مشام میرسد، در حالی که یاد او که دندان بر جگرش گذاشته است، به ذهنم میآید.
هوش مصنوعی: در دوران دوری و غربت، دل کسانی که در درد و رنج هستند، به یکدیگر نزدیک میشود. همانگونه که غنچهای در باغ پژمرده است و دیگر نمیتواند به زندگی خود ادامه دهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنوان:تیره باطنها پهلوی دل افسرده است
متن:دل که بی سوز غمی باشد چراغ مرده است
بسکه از پهلوی دل هر ذره ام افسرده است
مردمک در دیده ام یک قطره خون مرده است
گردش افلاک از بس بی نظام افتاده است
[...]
مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
در چنین ایام هر کس مُرد جانی برده است
روبهرو گردیدنت با این چنین سرکش خطاست
کز شهاب آه گردون خون ناوک خورده است
تندرست امروز یک کس بر فراش خاک نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.