گنجور

 
 
نسکبان اندروید
قطران تبریزی

ای گشته خجل ماه فلک از نظرت

شد تیره شکر زان لب همچون شکرت

نائی بر من تا که بگیرم ببرت

شرط آنکه بود دیده من رهگذرت

سنایی

ای خواجه محمد ای محامد سیرت

ای در خور تاج هر دو هم نام و سرت

پیدا به شما دو تن سه اصل فطرت

ز آن روی سخا از تو و علم از پدرت

انوری

سیاره به خدمت سپرد خاک درت

خورشید که باشد که بود تاج سرت

شد هر دو جهان به بندگی تو مقر

چونان که به بندگی جد و پدرت

مهستی گنجوی

ای سرمهٔ چشم سروران خاک درت

دارم سخنی با تو بگویم به سرت

نه خاک رهم که بینم اندر گذرت

نه چشم بدم، دور چرایم ز برت؟

خاقانی

گر سایهٔ من گران بود در نظرت

من رفتم و سایه رفت و دل ماند برت

هم زحمت من ز سایهٔ من برخاست

هم زحمت سایهٔ من از خاک درت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه