چه زنم با تو من ای ترک دم از صلح و ستیز
نه مرا طاقت میدان تو نه پای گریز
به رخت طره مشکین بود آن غالیهسای
یا مگر نافه چین است به گل عنبربیز
فتنه گردش گردون شد اگر شهرآشوب
بر من از روز ازل عشق تو شد شورانگیز
ساربان چون نبرد راه به سر منزل عشق
گاه بر ملک عراقم کشد و گه به حجیز
قصه زلف دراز تو نگفتیم شبی
همه بیهوده نمودیم تلف عمر عزیز
من و بیرنگ ریا دامن آلوده دلق
زاهد و خرقه سالوس و لباس پرهیز
میندانم به چه روی به رویت آیم
که ندارم به کف از هیچ رهی دستآویز
برو ای شیخ که ما را به تولای علی
نیست هرگز به دل اندیشهای از رستاخیز
نکند دل طمع شربت شیرین ساغر
تا مرا باده تلخ است به جان شهدآمیز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغک از بیضه برون آید و روزی طلبد
و آدمیبچه ندارد خبر و عقل و تمیز
آن که ناگاه کسی گشت، به چیزی نرسید
وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز
آبگینه همه جا یابی از آن قدرش نیست
[...]
نیست از سوز تو جان را نه گریز
سر ندارد ز سر خنجر تیز تو ستیز
ورنه گریز آرزو میبرم آن سوز زهی آتشطبع
خاطرم میکشد آن تیغ زهی خاطر تیز
گفتههای زلف کجم دار به دست و مگوی
[...]
خواجه بر مال خود آن گونه رحیم است و شفیق
که به چشم شفقت مینگرد در همه چیز
گر فتد در بره و میش وی اندک خطری
به فداشان بدهد مادر و فرزند عزیز
بشنو این نکته که محکوم تو باشد همه چیز
پیش او خوار شو و در همه جا باش عزیز
رهرو کعبه دل را که پناهش به خداست
آسمان تخت روان است و توکل همه چیز
حق و باطل نشناسد دل ناصاف ز هم
[...]
داشتی پیشتر ای شوخ به من قهر و ستیز
نرگست عربدهجو بود و دو لب شورانگیز
این زمان با من دلخسته شدی شکرریز
از ادای سخن و از نگه عذرآمیز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.