گنجور

 
ساغر کنگاوری

منم آن عاشق شوریده سر بی‌دل و دین

رند بی‌باک و قدح‌خوار خرابات‌نشین

منم آن مست که از روز ازل خاک مرا

زآتشین آب خرابات نمودند عجین

منع بیهوده مکن ناصحم از مستی می

لب جام است و لبم تا نفس بازپسین

منم آن عاشق دیوانه که چون مست شوم

خیمه عشق برآن سوزنم از عرش برین

عجب از جود گدایان که در این میکده نیست

گر ببخشند به شاهان کله و تخت و نگین

ساکنان حرم و بتکده را حیرانم

که اگر مرد خدایند چه کفر است و چه دین

روز ایجاد که قسمت به حوالت می‌رفت

من گزیدم ز جهان عشق تو بار ای زرین

من که از هر دو جهان مهر تو را ورزیدم

خون من بر تو حلال است بریز از ره کین

گر فراغت طلبی از غم بیهوده دهر

ساغر از ملک جهان گوشه میخانه گزین

 
 
نسکبان اندروید
فرخی سیستانی

مکن ای دوست به ما بد نتوان کرد چنین

به حدیثی مرو از پیش و به کنجی منشین

چندازین خشم، جز از خشم رهی دیگر گیر

چند ازین ناز، جز از ناز طریقی بگزین

کودک خرد نیی تو که ندانی بد و نیک

[...]

منوچهری

ملک شیردل پیلتن پیلنشین

بوسعید بن ابوالقاسم بن ناصر دین

نه من و نیمش تیغی که بدو جوید کین

سه رش و نیم، درازی یکی قبضه ازین

مسعود سعد سلمان

ای بت زیبا کافر دلی و کافر دین

کفر و ایمان شده از زلف و رخت هر دو یقین

اگر آن ظلمت کاندر دل پر ظلمت توست

روز را بودی تاریک شدی روی زمین

وگر آن نور که بر دو رخ نورانی توست

[...]

وطواط

رمضان آمد و آورد ز فردوس برین

صد هزاران مدد خیر بر شاه زمین

رمضان ناظم اسباب صیامست و قیام

ای همه شادی آن ماه که او هست همین !

دیده از هیبت او طایفهٔ شرک فتور

[...]

سوزنی سمرقندی

عید فرخ بسرای ملک مشرق و چین

بار خواه آمد و زانو زد و بوسید زمین

به زمین بوس چو فردوس بیاراست سرای

بست آیین به جمال ملک مشرق و چین

بستن آیین بر روی زمین نادر نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه