گنجور

 
سعدی

مقصود عاشقان دو عالم لقای توست

مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست

هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست

محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست

بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک

شهری تمام غلغله و ماجرای توست

هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست

موقوف آستان در کبریای توست

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند

قومی هوای عُقْبیٰ و ما را هوای توست

هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو

هر جا دلیست بستهٔ مهر و وفای توست

کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست

جاوید پادشاهی و دائم بقای توست

گر می‌کشی به لطف وگر می‌کشی به قهر

ما راضییم هرچه بود رای رای توست

امید هر کسی به نیازی و حاجتی است

امید ما به رحمت بی‌منتهای توست

هر کس امیدوار به اعمال خویشتن

سعدی امیدوار به لطف و عطای توست

 
 
نسکبان اندروید
غزل ۷ به خوانش حمیدرضا محمدی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۷ به خوانش فاطمه زندی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ادیب صابر

تاج سر سخا و سخن خاک پای توست

هرچ از سخن گزیده تر است آن ثنای توست

سعدی

ای یار ناگزیر که دل در هوای توست

جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست

غوغای عارفان و تمنای عاشقان

حرص بهشت نیست که شوق لقای توست

گر تاج می‌دهی غرض ما قبول تو

[...]

سلمان ساوجی

من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست

بس نیست؟ این قدر که سرم خاک پای توست

با آنکه رفته در سر مهر تو، جان من

جانم هنوز، بر سر مهر و وفای توست

پرداختیم، گوشه خاطر، ز غیر دوست

[...]

جامی

ای شهسوار حسن که جانم فدای توست

هر جا سری ست خاک ره باد پای توست

خوش جلوه ده سمند که دفع گزند را

هر سو هزار سوخته دل در دعای توست

مشتاق وصل را که ز هجران به جان رسید

[...]

صائب

پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست

سهوست سجده ای که نه بر خاک پای توست

طبل رحیل هوش من آواز پای توست

حسرت نصیب دیده من از لقای توست

در پرده های چشم شکر خواب صبح نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه