یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
تا از سرِ صوفی برود علت هستی
عاقل، متفکر بود و مصلحتاندیش
در مذهب عشق آی و از این جمله برستی
ای فتنهٔ نوخاسته از عالم قدرت
غایب مشو از دیده که در دل بنشستی
آرام دلم بستدی و دست شکیبم
برتافتی و پنجهٔ صبرم بشکستی
احوال دو چشم من بر هم ننهاده
با تو نتوان گفت به خوابِ شبِ مستی
سودازدهای کز همه عالم به تو پیوست
دل نیک بدادت که دل از وی بگسستی
در روی تو گفتم سخنی چند بگویم
رو باز گشادی و درِ نطق ببستی
گر باده از این خُم بود و مطرب از این کوی
ما توبه بخواهیم شکستن به درستی
سعدی غرض از حقهٔ تن آیت حق است
صد تعبیه در توست و یکی باز نجستی
نقاش وجود این همه صورت که بپرداخت
تا نقش ببینی و مصور بپرستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با نگاهی به عشق و مستی، از معشوق میخواهد که به او داروی عشق بدهد تا از دنیای عادی و عقلانی رها شود. او عاقل بودن را در مذهب عشق میبیند و بیان میکند که معشوق با زیباییاش دلش را به آرامش رسانده و صبرش را شکسته است. شاعر از غیبت معشوق شکایت میکند و میگوید که نمیتواند خواب راحتی داشته باشد، زیرا دو چشمش به یاد او بیدار ماندهاند. در انتها، اشاره میکند که عشق واقعی ورای ظاهر دنیوی است و معشوق تجسمی از آیات الهی است.
هوش مصنوعی: ای دوستان، جامی پر از آن شراب دلنشین بریزید تا از ذهن صوفی برود و علت وجودی را فراموش کند.
هوش مصنوعی: آدم دانا و هوشمند باید عاقل و بینا باشد و به نفع خودش و دیگران فکر کند. در عشق، باید به آنچه گفته شده توجه کند و از آن پیشرفت کند.
هوش مصنوعی: ای فتنهای که به تازگی از قدرتها برخواستهای، از نظرها دور نشو. تو در دل ما جا داری و نمیتوانیم تو را فراموش کنیم.
هوش مصنوعی: به آرامش قلبم دست یافتی و صبر و تحمل من را به آزمایش گذاشتی تا جایی که از طاقتم خارج شدی.
هوش مصنوعی: چشمان من به خواب نمیروند و نمیتوانند حال و هوای خود را در این مستی شب با تو بیان کنند.
هوش مصنوعی: شخصی عاشق و دلباخته تو شده که از همه دنیا جدا شده است. او به تو محبت و دلخوشی بخشید، در حالی که تو از عشق قبلیات دل کندهای.
هوش مصنوعی: من در مورد تو صحبتهایی را مطرح کردم، اما تو با باز کردن رویت، به من نشان دادی که نمیخواهی بیشتر بگوید و صحبت کردن را متوقف کردی.
هوش مصنوعی: اگر شراب از این خم باشد و نوازنده از این محله، ما به راستی از توبه کردن شرمنده خواهیم شد.
هوش مصنوعی: غرض از وجود و تن انسان، نشان دادن حق و حقیقت است. در وجود تو بسیاری از نشانهها و قابلیتها نهفته است، اما هنوز یکی از آنها را هم به درستی نیاوردهای.
هوش مصنوعی: این دنیا با طرحها و جلوههای مختلفی که دارد، به گونهای طراحی شده که تو بتوانی آنها را ببینی و از زیباییهای آن لذت ببری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی
یا جمله مرا هستی یا عهد شکستی
یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی
دیوی است جهان ای دل و تو دیوپرستی
از دامگهش گر بجهی جستی و رستی
چت بود که چون دیو بدین دامگهی چت
از خاکی از آنست ترا میل به پستی
آب تو به یکره ببرد آتش شهوت
[...]
ای در سر من از لب میگون تو مستی
با عشق تو در من اثری نیست ز هستی
با چشم خوش دلکش تو نسبت نرگس
چون نسبت چشمست به بیماری و مستی
از جای برو گو دل و جان چون تو بجایی
[...]
چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی
همچون دهنت دم نزنم هیچ ز هستی
هر کس ز شراب هوسی مست غرورند
ما مستتر از جمله ولی مست الستی
در میکده خاک قدم پیر مغانم
[...]
با یاد خدا باش به هر جای که هستی
بی یار نگویم به تو هشیار، که مستی
در صومعه رفتی به صفا، وقت تو خوش باد!
زنهار! که در صومعه خود را نپرستی
آخر چه فتادت که درین راه خطرناک
[...]
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.