دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من
برگ گل لعل بود شاهد بزم بهار
آب گلستان ببرد شاهد گلروی من
شد سپر از دست عقل تا ز کمین عتاب
تیغ جفا برکشید ترک زره موی من
ساعد دل چون نداشت قوت بازوی صبر
دست غمش درشکست پنجه نیروی من
عشق به تاراج داد رخت صبوری دل
مینکَند بخت شور خیمه ز پهلوی من
کردهام از راه عشق چند گذر سوی او
او به تفضل نکرد هیچ نگه سوی من
جور کشم بنده وار ور کشدم حاکم است
خیره کشی کار اوست بارکشی خوی من
ای گل خوش بوی من یاد کنی بعد از این
سعدی بیچاره بود بلبل خوشگوی من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و درد فراق سخن میگوید. او به چمن میرود و به یاد محبوبش، گلها و زیباییهای بهار را توصیف میکند. در عین حال، از رنجی که از جدایی و بیتوجهی محبوب متحمل میشود، مینالد و به کمطاقتی و فقر احساسش اشاره میکند. شاعر میداند که عشقش او را در تنگنا قرار داده و با حسرت از محبوب خوشبویش یاد میکند و از او میخواهد که به یادش باشد. در نهایت، او خود را بیچاره و دردمند معرفی میکند، که همچنان دلداده و عاشق است.
AI: دیشب از باغ، سرو خوشگفتار من گذر کرد و خواست به گل بگوید که به رنگ و بوی خود ننازد و غرور نکند. (AI: دیشب در باغ، سرو بلندی گذر کرد و خواست به گل بگوید که رنگ و بوی من را نداشته باشد.)
تصحیح AI: برگ گل قرمزی در جشن بهار، زیباییاش به نمایش گذاشته شده بود، اما آبروی گلستان را محبوب گلچهرهٔ من برد. (AI: برگ گل قرمزی است که در جشن بهار به نمایش گذاشته شده، آب گلستان نیز آن را به سوی محبوب من میبرد.)
تصحیح AI: عقل بیدفاع شد و سپر انداخت، زمانیکه محبوبم که موهایش همچون زرهی بافته است، تیغ و شمشیر جفا را از کمینگاه خشم و عتاب بیرون آورد. (AI: عقل از ترس عتاب و سرزنش به دفاع از من برمیخیزد و از آنجا که موی من همچون زرهی است در برابر تیغ جفا، به خیال خود میخواهد مرا محافظت کند.)
تصحیح AI: وقتی دل من نتوانست صبر و استقامت کند، غمش دلم را در هم شکست. / ساعد دل، بازوی صبر، دست غم، پنجه نیرو: همگی استعارهاند / (AI: وقتی دل من نتوانست در برابر غم استقامت کند، فقط نیروی من بود که توانست آن غم را بشکند.)
هوش مصنوعی: عشق باعث شده تا صبر و تحمل من به سرقت برود و خوشبختی من را در کنارم نمیبیند.
هوش مصنوعی: من در مسیر عشق چندین بار به سمت او رفتهام، اما او هیچگاه با لطف خود نگاهی به من نینداخته است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از حالتی سخن میگوید که به خاطر ظلمی که میبیند، خود را محکوم و بندهوار احساس میکند. او به متعادل نبودن قدرت و سلطه اشاره میکند و میگوید که این بیعدالتی کار حاکم است. در واقع، شاعر به طرز ناامیدکنندهای از سرنوشت و شرایط خود گله میکند و به درون خود و خویشتن نیز نگاهی عمیق دارد.
هوش مصنوعی: ای گل خوشبو، آیا پس از این مرا به یاد خواهی آورد؟ سعدیِ بیچاره، بلبل خوشگوی من، در غم توست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای صنم حق شناس یار خداجوی من
شاهد خوشخوی من دلبر خوشبوی من
قدرت و نیروی من قوت بازوی من
بسته به هر موی تو جان و تن و موی من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.