گنجور

 
سعدی

شرط است جفا کشیدن از یار

خمر است و خمار و گلبن و خار

من معتقدم که هر‌چه گویی

شیرین بود از لب شکربار

پیش دگری نمی‌توان رفت

از تو به تو آمدم به زنهار

عیبت نکنم اگر بخندی

بر من چو بگریم از غمت زار

شک نیست که بوستان بخندد

هر گه که بگرید ابر آذار

تو می‌روی و خبر نداری

واندر عقبت قلوب و ابصار

گر پیش تو نوبتی بمیرم

هیچم نبود گزند و تیمار

جز حسرت آن که زنده گردم

تا پیش بمیرمت دگربار

گفتم که به گوشه‌ای چو سنگی

بنشینم و روی دل به دیوار

دانم که میسرم نگردد

تو سنگ درآوری به گفتار

سعدی نرود به سختی از پیش

با قید کجا رود گرفتار‌؟

 
 
نسکبان اندروید
غزل ۲۹۸ به خوانش سعیده تهرانی‌نسب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همهٔ خوانش‌هاautorenew
غزل شمارهٔ ۲۹۸ به خوانش فاطمه زندی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
لبیبی

فدای آن قد و زلفش که گویی

فرو هشته است از شمشاد شمشار

آن طره مشکریز دلدار

کرده است مرا به غم گرفتار

انوری

گر بنده به خدمتت نیامد

زو منت بی شمار می‌دار

ور یک دو سه روز کرد تقصیر

در خدمت تو عبث مپندار

زیرا که تو کعبه جلالی

[...]

عمادی شهریاری

ای نرگس تو طبیب و بیمار

وای لاله تو امین و طرار

بیمار و طبیب تو جهانگیر

طرار و امین تو جهاندار

در پایه دلبری سبک‌روح

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عمادی شهریاری
عطار

بردار صراحیی ز خمار

بربند به روی خرقه زنار

با دردکشان دردپیشه

بنشین و دمی مباش هشیار

یا پیش هوا به سجده درشو

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه