گنجور

 
سعدی

یار باید که هر چه یار کند

بر مراد خود اختیار کند

زینهار از کسی که در غم دوست

پیش بیگانه زینهار کند

بار یاران بکِش که دامنِ گل

آن بَرَد کاحتمالِ خار کند

خانه عشق در خراباتست

نیکنامی در او چه کار کند ؟

شهربند هوای نفس مباش

سگ شهر استخوان شکار کند

هر شبی یار شاهدی بودن

روز هشیاریت خمار کند

قاضی شهر عاشقان باید

که به یک شاهد اختصار کند

سر سعدی سرای سلطانست

نادر آن جا کسی گذار کند

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۲۳۷ به خوانش محمدرضا مومن نژاد
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همهٔ خوانش‌هاautorenew
غزل شمارهٔ ۲۳۷ به خوانش فاطمه زندی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
مسعود سعد سلمان

خواهد از شاه تا قمار کند

ببرد سیم و در کنار کند

انوری

گر وفا با جمال یار کند

حلقه در گوش روزگار کند

ماه دست از جمال بفشاند

گر بر این پای استوار کند

نازها می‌کند جفا آمیز

[...]

عمادی شهریاری

هر که را عشقت اختیار کند

بی‌قراری بر او قرار کند

گل رخسار تو به دست خیال

دیده‌ها را ز خواب خار کند

نه عجب گر ز شعبده هوست

[...]

خاقانی

غصه بر هر دلی که کار کند

آب چشم آتشین نثار کند

هر که در طالعش قران افتاد

سایهٔ او از او کنار کند

روزگارم وفا کند هیهات

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه