بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی
چنان قَحط سالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بَخیل
که لب تَر نکردند، زرع و نَخیل
بخوشید سرچشمههای قدیم
نَمانْد آب، جز آبِ چشمِ یتیم
نبودی بهجز آهِ بیوهْ زنی
اگر بَر شدی دودی از روزَنی
چو درویشِ بیرنگْ دیدم درخت
قوی بازوان، سُست و درمانده سخت
نه در کوه سبزی نه در باغ شَخ
ملخْ بوستان خورده، مَردُمْ ملخ
در آن حال، پیش آمدم دوستی
از او مانده بر استخوان، پوستی
وگرچه به مُکنت، قوی حال بود
خداوندِ جاه و زر و مال بود
بدو گفتم: ای یارِ پاکیزهخوی
چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی
بغُرّید بر من، که عقلت کجاست؟
چو دانیّ و پُرسی، سؤالت خطاست
نبینی که سختی به غایت رسید؟
مَشَقَّت به حَدِّ نَهایت رسید؟
نه باران همی آید از آسمان
نه بَر میرود، دودِ فریادخوان
بدو گفتم: آخِر تو را باک نیست
کُشَد زَهر، جایی که تریاک نیست
گر از نیستی دیگری شد هلاک
تو را هست، بَط را ز طوفان چه باک؟
نگه کرد رنجیده در منْ فَقیه
نگه کردنِ عالِمْ اندر سَفیه
که مَرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق
نیاساید و دوستانش غَریق
من از بینوایی نِیَم رویْ زرد
غمِ بینوایان، رُخَم زرد کرد
نخواهد که بیند خردمند، ریش
نه بر عُضوِ مردم، نه بر عُضوِ خویش
یکی اول از تَندُرُستانْ منم
که ریشی ببینم بلرزد تنم
مُنَغَّص بُوَد عیش آن تندرست
که باشد به پهلوی بیمارِ سست
چو بینم که درویشِ مسکین نخورد
به کامْ اَندَرَم، لُقمه زهر است و درد
یکی را به زندانْ درش دوستان
کجا مانَدَش، عیشِ در بوستان؟


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
سعدی در این حکایت از بوستان، ابتدا تصویری تکاندهنده از قحطسالی هولناک دمشق ترسیم میکند؛ روزگاری سیاه که چشمهها خشکیده، رنج و گرسنگی بیداد میکند و هیچ نشانی از آبادی و شادابی باقی نمانده است.در اوج این بحران، شاعر با یکی از دوستان دیرین خود روبهرو میشود که با وجود برخورداری از ثروت و موقعیت مالی مناسب، از شدت رنجوری و تکیدگی، تنها پوستی بر استخوانش مانده است. سعدی با شگفتی از او میپرسد: «تو که توانگری و آسیب مالی ندیدهای، چرا چنین پریشانی؟ مرغابی را چه هراسی از طوفان؟»دوست دانا با عتاب و نگاهی سرزنشآمیز، درسی اخلاقی و جاودان به او میدهد: زردرویی و ضعف او از فقر خودش نیست، بلکه حاصل سوزِ دل و غصهای است که برای مردم بینوا و گرسنه میخورد. پیام محوری این شعر، «درد مشترک و وجدان بیدار انسانی» است؛ انسان خردمند و بافتوت، هرگز نمیتواند در ساحلِ امن نظارهگر غرقشدن همنوعانش باشد و تا زمانی که جامعه در رنج و فقر میسوزد، آسایش و برخورداری فردی برای او تلختر از زهر خواهد بود.
در دمشق چنان خشکسالی و قحطی شدیدی روی داد که عاشقان و دوستان، عشق و محبت را از یاد بردند (رنج گرسنگی جایی برای عشق باقی نگذاشت)
آسمان چنان از باریدن خست ورزید که زمینهای کشاورزی و نخلستانها حتی قطرهای آب ننوشیدند و کاملاً خشک شدند
چشمههای کهنسال و جوشان خشکیدند و در سراسر شهر آبی نماند، مگر اشک روان از چشمان یتیمان.
اگر از شکاف یا دودکش خانهای دودی بالا میرفت، حاصل آتش و پختوپز نبود؛ بلکه آهِ سوزناک زنی بیوه و درمانده بود.
درختان مانند فقیرانِ زردچهره، بیبرگوبار و رنگپریده شده بودند؛ و حتی پهلوانان و افراد نیرومند نیز از گرسنگی سست، ناتوان و بهشدت درمانده گشته بودند.
نه در کوهستان سبزی و گیاهی روییده بود و نه در باغها شاخه و درختی برجا مانده بود؛ ملخها باغ و بوستان را خورده بودند و مردم نیز از شدت قحطی، به خوردن ملخ روی آورده بودند.
در آن اوضاع سخت، یکی از دوستانم به دیدارم آمد که از شدت نحیفی و رنج، فقط پوستی بر استخوانهایش باقی مانده بود.
این در حالی بود که او از توانایی مالی بالایی برخوردار بود و صاحب ثروت، مقام، طلا و دارایی بسیار بود.
به او گفتم: ای دوست نیکسرشت و پاکنهاد من! برایم بگو که چه رنج و ناتوانیای بر تو عارض شده که به این حال افتادهای؟
با تندی و اعتراض بر من خروشید که: عقلت کجاست؟ وقتی وضعیت را میبینی و حقیقت را میدانی، پرسیدنت نادرست و بیجاست.
آیا نمیبینی که سختیِ روزگار به اوج خود رسیده و رنج و گرفتاری مردم بینهایت شده است؟
نه باران رحمتی از آسمان میبارد، و نه فریاد و ناله دادخواهان به جایی میرسد تا گرهی گشوده شود.
به او گفتم: تو چرا نگران و هراسانی؟ تو که ثروت داری! زهر فقط کسی را از پا درمیآورد که پادزهر (تریاک) نداشته باشد؛ تو که چاره و توان مالی داری چرا رنج میکشی؟
اگر دیگران از فقر و بیپولی از بین میروند، تو ثروتمندی؛ مرغابی (بط) را از سیلاب و طوفان چه ترسی است؟
آن مرد دانا و اهل بینش با دلخوری و رنجیدگی به من نگریست؛ همانند نگاهِ سرزنشآمیزی که دانشمندی به فردی نادان و بیخرد میاندازد.
و گفت: ای دوست! انسان باانصاف و بافتوت، حتی اگر خودش در ساحل امن باشد، وقتی غرق شدنِ یاران و همنوعانش را ببیند، هرگز آرام و قرار نمیگیرد.
چهره زرد و تکیده من ناشی از فقر و تنگدستی خودم نیست؛ بلکه غصه و دردی که برای فقیران و مستمندان میخورم، رخسارم را زرد کرده است.
انسان عاقل و اهل خرد هرگز نمیتواند زخمی را تحمل کند؛ چه آن زخم بر تن دیگران باشد و چه بر تن خودش.
من نخستین تندرستی هستم که هرگاه زخمی بر پیکر دیگری ببینم، تمام بدنم از درد و اندوه به لرزه میافتد.
خوشی و آرامش آن شخص سالمی که در کنار بیماری رنجور و ناتوان قرار دارد، تلخ، ناگوار و تباه میشود.
هنگامی که میبینم فرد نیازمند و مسکینی گرسنه مانده، هر لقمهای که در دهان میگذارم برایم مانند زهر و دردِ جانکاه است.
کسی که دوستان و نزدیکانش در سیاهچال و زندان گرفتار باشند، چگونه ممکن است از گردش و تفریح در باغ و گلزار لذت ببرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
# نه بر میرود دودِ فریاد خوان
خوانش غلط است، صحیح آن است که دود کسره داشته باشد و دال فریاد هم ساکن است. معنای مصرع آن است که آه شخصی که دادخواهی میکند به جایی نمیرسد.
که باشد به پهلویِ رنجورِ سست.
معنای بیت واضح است ولی خوانش غلط است. معنای ساده ی آن، این است: کنار بیمار رنجور بیحال نشسته ای
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.