چو با من رای پیوندی نداری
دلم سیر آمد از پیوند و یاری
نه خوی آن که از من عذر خواهی
نه بوی آن که بر من رحمت آری
سرم شد خیره، تا کی ناامیدی؟
دلم شد تیره، تا کی بردباری؟
رخت چندان جفا کردست بر من
که گر بعضی بگویم شرم داری
گهی در پای عشقم میدوانی
گهی در دست هجرم میگذاری
نخواهم داشت دست از دامن تو
اگر خود بر سرم شمشیر باری
من از عشق تو با غمهای دلسوز
من از هجر تو در شبهای تاری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ناامیدی و دلسردی خود نسبت به عشق سخن میگوید. او احساس میکند که پیوندی بین او و معشوق وجود ندارد و این سیر شدن از یاری و محبت او را رنجیده کرده است. شاعر از بیتوجهی معشوق و جفاهایی که به او شده گلایه میکند و به تضاد بین عشق و هجران اشاره دارد. با وجود این دردها، او نمیتواند از معشوق دست بکشد و به عشق خود ادامه میدهد، حتی اگر این عشق به غم و درد منجر شود.
هوش مصنوعی: وقتی که تو تمایلی به همکاری و همراهی با من نداری، دل من از ارتباط و دوستی خسته و سیر شده است.
هوش مصنوعی: نه از آن کسی که از من عذرخواهی میکند خبری دارم، و نه از آن کسی که بر من رحم کند بویی به مشامم رسیده است.
هوش مصنوعی: سرم پر از نگرانی و سردرگمی است، تا کی باید ناامید باشم؟ دلم هم پر از غم و ظلمت شده، تا کی باید صبر کنم؟
هوش مصنوعی: رخت به اندازهای با من بیرحمی کرده که اگر کمی از درد و رنجی که به من وارد کرده بگویم، خجالت میکشی.
هوش مصنوعی: گاهی به یاد عشق و شوق میدوی و گاهی هم در حسرت و دوری احساس شکست و ناامیدی میکنی.
هوش مصنوعی: هرگز دامن تو را رها نخواهم کرد، حتی اگر خودت بر سرم شمشیر بکشی.
هوش مصنوعی: من از عشق تو محزون هستم و دلسوزی میکنم، و دوری تو در شبهای تاریک، حالم را بدتر میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو آلیزنده شده در مرغزاری
نباشد بر دلش از بار باری
جهان را نیست جز مردم شکاری
نه جز خور هست کس را نیز کاری
یکی مر گاو بر پروار را کس
جز از قصاب ناید خواستاری
کسی کو زاد و خورد و مرد چون خر
[...]
ز تو نشگفت فضل و بردباری
چنان کز ما جفا و زشتکاری
به مو واجی چرا ته بیقراری
مگر پروردهٔ باد بهاری
چرا گردی بهکوه و دشت و صحرا
به جان ته ندارم اختیاری
ندارم جز غم تو غمگساری
نه جز تیمار تو تیمارداری
مرا از تو غم تو یادگارست
از این بهتر چه باشد یادگاری
بدان تا روزگارم خوش کنی تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.