تو در شهری و ما محروم از آن روی
زهی شهر! و زهی رسم! و زهی خوی!
به بویت شاد میگردم همانا
نمیدانم که بادت میبرد بوی
به کوی خود دگر بیرون نیایی
اگر بینی که من خاکم در آن کوی
نبودت هرگز این عادت، مگر باز
غلط کردی گذر کردن بدین سوی
ترا هر موی دردستیست و آنگاه
من آشفته از دست تو چون موی
عجب گوی زنخ داری ندانم
که چوگان که خواهد بود این گوی؟
چو خواهم بوسه گویی: اوحدی، زر
به نقد این بشنو و باقی تو میگوی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس درد و محرومیت از محبوب خود اشاره میکند. او در شهری زندگی میکند که محبوبش در آن است و به دلتنگی خود از دوری او میپردازد. بوی محبوب برای او شادیآفرین است، ولی در عین حال غم جدایی را نیز تحمل میکند. شاعر از محبوب میخواهد که دیگر به آن کوی نرود، چرا که او همچون خاک در آنجا است و بیحضور محبوب، زندگی بیمعنا میشود. در نهایت، شاعر احساساتش را با بیانی تأثیرگذار و عاشقانه بیان میکند.
هوش مصنوعی: تو در شهری زندگی میکنی و ما از دیدن چهرهات محروم هستیم. چه شهر زیبایی! و چه آداب و رسوم شگفتانگیزی! و چه ویژگیهای نیکویی!
هوش مصنوعی: من به عطر تو خوشحال میشوم، اما نمیدانم که آیا بادت مرا به کجا میبرد.
هوش مصنوعی: اگر ببینی که من در آن کوی خاک شدهام، دیگر از آنجا بیرون نمیروی.
هوش مصنوعی: هرگز این عادت را نداشتی که بخواهی از این طرف بگذری، مگر اینکه دوباره به اشتباه عمل کردی.
هوش مصنوعی: هر یک از موهای تو برای من درد و رنجی به همراه دارند و من به همین دلیل از تو پریشان و بیقرارم، مانند مویی که به دست میافتد.
هوش مصنوعی: عجب است که این گوی را در دستان تو میبینم، اما نمیدانم که در بازی چوگان، چه کسی قرار است آن را به حرکت درآورد.
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم بوسهای بزنم، اوحدی میگوید: به طلا ارزش واقعیاش را بفهم و باقی حرفها را تو خودت بگو.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو جادوچشمْ چُون گلبوی و مینوی
سِرِشته از گُل و مِی هر دو را روی
زبان بگشاد شاپورِ سخنگوی
سخن را بهره داد از رنگ و از بوی
چنان گستاخ شد با آن سمن بوی
که نبود وصف آن کار سخن گوی
گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
شب است آن یا شبه یا مشک یا موی
لبت دانم که یاقوت است و تن سیم
نمیدانم دلت سنگ است یا روی
نپندارم که در بستان فردوس
[...]
در ایامش مغل ره یافت این سوی
به تاراج بضاعت گشت ره جوی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.