من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم
قصهٔ درد فراق تو مپندار، ای دوست
که به پایان رسد، ار عمر به پایان آرم
خار در پای چو از دست غمت رفت مرا
گل به دستم ده و از پای درآور خارم
بر دلم بار گران شد چو ز من دور شدی
بار ده پیش خود و دور کن از دل بارم
تا بدان روز تو گویی: اجلم بگذارد
که تو در گردنم آویزی و من بگذارم؟
ز آتش سینهٔ ریشم خبرت شد گویی
که چو خاک از بر خود دور فگندی خوارم
اوحدی گر گنهی کرد، چو پایت برسید
دست گیرش تو، که من بر سر استغفارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و فراق صحبت میکند و احساسات عمیق خود را در مورد محبوبهاش بیان میکند. او به درد و رنج ناشی از دوری اشاره میکند و میگوید که محبتش همچنان در دلش زنده است. او از دوست میخواهد که در این شرایط سخت، کمی از دردش بکاهد و به او محبت کند. شاعر همچنین به حسرت و آرزوهایش برای وصال اشاره میکند و از محبوب درخواست میکند که او را در آغوش بگیرد و از این عذاب رهایی بخشد. در نهایت، او اظهار میکند که از تقصیراتش پشیمان است و آرزوی جلب محبت محبوب را دارد.
هوش مصنوعی: من همچنان در عشق و محبت تو، داغ و غمگین هستم و حالتی پژمرده و زرد دارم، همانطور که تو هم این درد را تجربه کردی.
هوش مصنوعی: دوست من، گمان نکن که داستان درد فراق تو به پایان میرسد؛ حتی اگر من عمرم را به پایان برسانم.
هوش مصنوعی: وقتی که غم تو از زندگیام کم شد، مثل این است که خاری که در پایم بود، از بین رفته و حالا از تو میخواهم که گلی به من بدهی تا خوشحال شوم و آن خاری که در پا داشتم هم از بین برود.
هوش مصنوعی: دوری تو باعث شده که دل من سنگین و پر درد شود؛ پس بار سنگین غم را به خودت برگردان و از دل من دور کن.
هوش مصنوعی: او تا زمانی که تو بگویی: «میگذارم که شتابم (اجلم) نرود»، در گردن من آویختهای و من چکار کنم؟
هوش مصنوعی: از آتش درون سینهام باخبر شدی، گویی که مرا مانند خاکی که از روی خود میزدایی، دور انداختی و خوار کردی.
هوش مصنوعی: اگر اوحدی گناهی مرتکب شده باشد، تو که به او نزدیک هستی، او را در زمان نیازش یاری کن؛ چراکه من در حال طلب بخشش از خداوند هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
مرغ و ماهی همه شب خفته و من بیدارم
روزگاریست که بی مدّعیان می خواهم
که شبی بر سرِ کویِ تو به پایان آرم
بی تو فردوس نمی خواهم و طوبا و قصور
[...]
ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
من چو موی توام آشفته، فرو نگذارم
کردهام نرم به فرمان تو گردن چون شمع
چه کنم من که به فرمان تو سر در نارم
گرچه در راه تو چون خاک رهم رفته به باد
[...]
سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم
بعد ازین رخ بنهم بر کف پای تو نه چشم
رخ گلبرگ به خار مژه چند آزارم
چون شود بی برکت هرچه شمارند آن را
[...]
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش میدارم
به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جام
خونِ دل عکس برون میدهد از رخسارم
پردهٔ مطربم از دست برون خواهد برد
[...]
گر بنالم من از این درد که در دل دارم
بس عجب نبود اگر رحم کند دلدارم
کهنه گنجیست درین کنج نهانی پنهان
ترک سر گویم و آن گنج نهان بردارم
قسمتی کان ز ازل رفت چه شاید کردن؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.