و از ایشان بود ابوعبداللّه احمدبن عطاء الرودباری، پیر شام بود اندر وقت خویش و وفات او بصور بود اندر سنۀ تسع و ستّین و ثلثمایه.
علی بن سعیدالمَصیصی گوید از احمدبن عطا شنیدم که با شتری بر نشسته بودم و پای وی بگل و بریگ فرو شد من گفتم جَلَّ اللّهُ اشتر نیز گفت جَلَّ اللّهُ.
ابوعبداللّه الرودباری چنان بود که چون کسی از بازاریان اصحاب او را دعوت کردی و از جملۀ صوفیان نبودی خبر ندادی ایشانرا تا وی ایشانرا طعام دادی و چون فارغ شدندی با ایشان بگفتی کجا میشویم و ایشان چون طعام خورده بودندی اندک خوردندی تا مردمانرا بایشان ظنّی نیفتد کی بدان بزه مند شوند.
روزی ابوعبداللّه رودباری بر اثر درویشان همی رفت و عادت وی آن بودی که بر اثر درویشان رفتی، بقّالی زبان اندر ایشان گشاده بود که این حرام خوارگانند و آنچه بدین ماند پس این بقّال گفت یکی از این صوفیان صد درم از من وام خواست و باز نداد ندانم او را کجا جویم چون اندران دعوت شدند ابوعبداللّه رودباری این خداوند سرای را گفت صد درم بیار و این مرد از محبّان بود اگر خواهی کی دل من ساکن شود، اندر وقت آن مرد درم بیاورد بوعبداللّه یکی را از شاگردان گفت این برگیر و بنزدیک فلان بقّال برو بگو که این صد درم است که آن صوفی از تو وام ستد و اندرین تأخیر که افتاد او را عذری بود و هم اکنون بفرستاد باید کی عذر بپذیری مرد آن صد درم بگزارد چون از دعوت بازگشتند بدکان آن بقّال بگذشتند بقّال ایشانرا مدح کرد و گفت ایشان سیّدان باشند و ثقات ایشان اند و پارسایانند و نیکانند و آنچه بدین ماند.
ابوعبداللّه رودباری گوید زشترین همه زشتیها صوفی بخیل بود.



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: امام احمد بن عطاء الرودباری در زمان خود شخصیتی مورد احترام و با معرفت بود. او داستانی را از تجربهی خود روایت میکند که در آن در جمع درویشان نشسته و توجهش به رفتار بقالی جلب میشود که در مورد صوفیان قضاوت نادرستی میکند. وقتی بقالی از یکی از صوفیان ناراحت میشود که صد درهم وام گرفته و بازنگردانده، ابوعبدالله به او کمک میکند تا این موضوع حل شود. او با جلب اعتماد بقال، پول را به او میرساند و در نهایت بقال از نظرش عوض میشود و درویشان را میستاید. در اینجا، ابوعبدالله بر این نکته تأکید میکند که بزرگترین زشتی، بخل کسی است که خود را صوفی مینامد.
هوش مصنوعی: ابوعبدالله احمد بن عطاء رودباری، شخصیتی با تجربه و معتبر از منطقه شام بود. او در زمان خود به عنوان یکی از بزرگان شناخته میشد و در سال ۳۶۳ هجری قمری وفات یافت.
هوش مصنوعی: علی بن سعید المصیصی میگوید که از احمد بن عطا شنیده است که در حال نشستن بر روی شتری بود. در آن زمان پای شتر به گل و لای فرو رفت. علی بلافاصله گفت: "پاک و منزه است خدا" و احمد نیز با او همصدا گفت: "پاک و منزه است خدا".
هوش مصنوعی: ابوعبدالله رودباری به گونهای بود که وقتی یکی از بازرگانان از دوستانش را دعوت میکرد، اگر آن فرد از صوفیان نبود، به دوستانش خبر نمیداد. او به مهمانها غذا میداد و بعد از تمام شدن غذا، از آنها میپرسید کجا میروند. مهمانها بعد از خوردن غذا، مقدار کمی میخوردند تا باقیمردم به آنها شک نکنند و موجب بدگمانی نشوند.
هوش مصنوعی: روزی ابوعبدالله رودباری در حال گذر از کنار درویشان بود و عادت داشت که به دنبال آنها برود. در این میان، یک بقال به زبان آمده و گفت که اینها حرامخوارند. بقال ادامه داد که یکی از صوفیان از او صد درم وام خواسته و برنگردانده است و نمیداند او را کجا بیابد. وقتی ابوعبدالله رودباری با آن بقال صحبت کرد، او را به آوردن صد درم تشویق کرد و گفت که این شخص، مرید او بوده و در صورت آوردن درم، قلبش آرام میشود. در نهایت، آن مرد درم را آورد و ابوعبدالله به یکی از شاگردانش گفت که این پول را بگیرد و به بقال بدهد و به او بگوید که این صد درم مربوط به صوفی است که از او وام گرفته و تأخیری هم داشته که باید عذر او را بپذیرد. پس از آنکه از دعوت بازگشتند، به مغازه بقال رفتند و بقال آنها را ستایش کرد و گفت که آنها انسانهای بزرگ و معتبر و پارسا و نیکو هستند.
هوش مصنوعی: ابوعبداللّه رودباری میگوید که بدترین و زشتترین تمام زشتیها، صوفیای است که بخل دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.