گنجور

 
عنصری

حورات نخوانم که تو را عار بُوَد

حورا برِ تو نگارِ دیوار بُوَد

آن را که چنین لطیف دیدار بُوَد

حقا که بر او عشق سزاوار بُوَد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی