گنجور

 
نورس دماوندی

چو بر موی میان آن زلف عنبر یار می بندد

به قتل من کمر چون کافر از زنار می بندد

زخط شد بسته راه جلوه ی نظاره ام ز آنرو

که بر تمثال ره آیینه از زنگار می بندد

 
 
نسکبان اندروید
صائب

چمن‌پیرا نه گل را دسته در گلزار می‌بندد

که گل در روزگار حسن او زنار می‌بندد

چو عشق بی‌تکلف دست بردار از خودآرایی

که بتوان زیج بستن عقل تا دستار می‌بندد

تو کز سر طریقت غافلی از شرع در مگذر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
جویای تبریزی

دلم هر گاه احرام طواف یار می بندد

فلک چون غنچه اش محمل بنوک خار می بندد

زپیچ و تاب آن زلف گرهگیرم بود روشن

که چشم جادوی او بندها بر مار می بندد

مرا افسرده دارد سردمهریهای او چندان

[...]

بیدل دهلوی

به یادت‌گردش رنگم به هرجا بار می‌بندد

ز موج‌ گل زمین تا آسمان زنار می‌بندد

چ‌سان خاموش باشم بی‌توکز درد تمنایت

تپش بر جوهر آیینه موسیقار می‌بندد

سجودی می‌برم چون سایه‌ کلک آفرینش را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
نورس دماوندی

چو بر موی میان آن زلف عنبر یار می بندد

به قتل من کمر چون کافر از زنار می بندد

زخط شد بسته راه جلوه ی نظاره ام ز آنرو

که بر تمثال ره آیینه از زنگار می بندد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه