صبح و خورشید و شفق بی پرده در ایام عید
دیده ام یک جا مصور چون رخ مه طلعتان
نامه ی سربسته ای از خامه ی انشای صنع
غنچه ی نشکفته ای از نوبهار کن فکان
دانه وضع اما بود صیاد مرغان بهشت
بشکند گاه شکست این دانه شرم گلرخان
آفتابش در سپهر طالع خود بی طلوع
شعله اش در پرده ی فانوس بزم آرای جان
هم صدف هم گوهر و هم بحر و هم کشتی به شکل
خرده بین را هیاتش هم اختر و هم آسمان
همچو چشم اما بیاض او محیط مردمک
همچو مشت از جنگویی بر دهان حکمش روان
حقه ی لبریز سیماب و طلای مغربی
غرق خون همچون دل عشاق در دست بتان
غنچه ی نرگس به صورت بکر در چادر به شکل
همچو پستان در بغل طفلان به آن بازی کنان
می گذارد بیضه هر کس حل کند این نکته را
گر نباشد این چنین بستان ز نورس ترجمان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.