گنجور

 
نورس دماوندی

صبح و خورشید و شفق بی پرده در ایام عید

دیده ام یک جا مصور چون رخ مه طلعتان

نامه ی سربسته ای از خامه ی انشای صنع

غنچه ی نشکفته ای از نوبهار کن فکان

دانه وضع اما بود صیاد مرغان بهشت

بشکند گاه شکست این دانه شرم گلرخان

آفتابش در سپهر طالع خود بی طلوع

شعله اش در پرده ی فانوس بزم آرای جان

هم صدف هم گوهر و هم بحر و هم کشتی به شکل

خرده بین را هیاتش هم اختر و هم آسمان

همچو چشم اما بیاض او محیط مردمک

همچو مشت از جنگویی بر دهان حکمش روان

حقه ی لبریز سیماب و طلای مغربی

غرق خون همچون دل عشاق در دست بتان

غنچه ی نرگس به صورت بکر در چادر به شکل

همچو پستان در بغل طفلان به آن بازی کنان

می گذارد بیضه هر کس حل کند این نکته را

گر نباشد این چنین بستان ز نورس ترجمان

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان

لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

عنصری

چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان

بیروان تن پیکری پاکیزه چون بی‌تنْ روان

گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش

ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان

از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ابوسعید ابوالخیر

بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان

تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان

تا که می‌جستم ندیدم تا بدیدم گم شدم

گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان

در خیال من نیامد در یقینم هم نبود

[...]

فرخی سیستانی

سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان

بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان

بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی

پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان

ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند

پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان

تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها

تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه