دوش رندی بخرابات مرا فاش بگفت
کز چه رو شیشه می کرده ای در خرقه نهفت
خرقه بر تن بدر و شیشه می فاش بنوش
هیچ پروا مکن از زاهدی افسانه که گفت
در گلستان جهان تا که فلک یاد دهد
هرگز ای گل چو گل روی تو یک گل نشکفت
دل ما را که نباشد بجهان مثل و قرین
گرچه یکتاست بود روز و شبش یاد تو جفت
زآمد و رفت خیال رخ دلجوی مهی
یکشبم تا بسحر دیده بیدار نخفت
غیر نور علی آن ناظم دیوان سخن
نظم دربار بدینگونه که گفت و که شنفت؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان تجربههای عاشقانه و عرفانی خود میپردازد. او از رندی در میخانه صحبت میکند که راز دلش را برملا کرده و در آن به تأکید بر نوشیدن شراب و بیاعتنایی به زهد خشک اشاره دارد. شاعر به زیبایی و یکتایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که در دنیا هیچچیزی همانند او وجود ندارد. او با اشتیاق به یاد خاطرات و خیالهای دلپذیرش از معشوق میپردازد و در نهایت به ارزش شعر خود به عنوان آثاری در خور توجه اشاره میکند.
هوش مصنوعی: شب گذشته، شخصی عارف و ماهر در میخانه به من گفت که چرا رازهایت را در گریه و زاری پنهان کردهای و در دلتنگی خود سخنی نمیگویی.
هوش مصنوعی: لباس درویشی را به تن کن و قدح شراب را بیپروا بنوش، نگران نصیحتهای زاهدانی که داستانهایی میگویند نباش.
هوش مصنوعی: در باغ جهان، تا زمانی که آسمان (سرنوشت) به یاد آوری نکند، هرگز ای گل، مانند تو گلی نخواهد شکفت.
هوش مصنوعی: دل ما را در این جهان همتایی نیست و هیچ چیز نمیتواند به اندازه یاد تو برای ما ارزشمند باشد. روز و شب ما تنها در خاطرات تو معنا پیدا میکند.
هوش مصنوعی: روی دلنشین ماه را در خیال خود دیدم که با آمدن و رفتنش، همه شب مرا بیدار نگه داشت و نتوانستم بخوابم.
هوش مصنوعی: غیر از نور علی، چه کسی میتواند در این دیوان شعر، نظم دربار را به این شکل بگوید و بشنود؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.