ای گشته صفاتت بجهان آیینه ذات
ذات تو بود مهر و صفاتت همه ذرات
چون مشعله خور که شد از ذره فروزان
ما راست فروزان ز صفت شعشعه ذات
تا رایت عشق تو نگردید نمایان
در رزمگه عقل نشد فتح مهمات
کوس لمن الملک تو ای شاه دمادم
کوبند ملایک همه بربام سموات
جز پیش رخت سجده نیاریم که باشد
محراب خم ابروی تو قبله حاجات
زافراد جهان هر که الف وار شده فرد
در عرصه تجرید برافراشته رایات
تا لمعه از نور علی یافت نشد، خضر
بک قطره ز حیوان نشدش یافت بظلمات



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش ذات الهی و صفات زیبا و درخشان آن میپردازد. او به روشنایی و عشق الهی تشبیه میکند و بیان میکند که تمامی موجودات در برابر این نور و جلوههای الهی دچار حیرت هستند. عشق معشوق در عرصه عقل و فهم انسانها پیروز میشود و مخلوقات به سجده در برابر او وادار میشوند؛ زیرا او تنها منبع حاجات و خواستههاست. شاعر همچنین به تأثیر نور علی و جایگاه والای آن در دنیا اشاره میکند و میگوید که در تاریکیهای وجود، هیچ چیز نمیتواند به راحتی به این نور دست یابد.
هوش مصنوعی: ای که ویژگیهایت در جهان مانند آینه است، ذات تو سرشار از عشق و خوبی است و تمامی صفاتت در هر ذرهای از وجودت نمایان است.
هوش مصنوعی: زمانی که شمعی روشن میشود و از ذرات کوچک نور میتاباند، ما نیز مانند آن شمع، از ویژگیهای درخشش و نور ذاتیامان روشنی میگیریم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پرچم عشق تو در میدان عقل به نمایش درنیاید، دستیابی به مسائل مهم ممکن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، طنین دروغین سلطنتت به گوش میرسد و فرشتگان هر لحظه بر بام آسمان به این صدا پاسخ میدهند.
هوش مصنوعی: علاوه بر اینکه در برابر تو سجده نمیکنیم، چون خم ابروی تو همانند قبلهای است که تمام آرزوهایمان به سمت آن روانه میشود.
هوش مصنوعی: از میان انسانها، هر کس که به معرفت و آگاهی رسیده است، در دنیای تجرد و معنویت، نشانها و پرچمهای عالی خود را برافراشته است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور علی تابیده نشود، خضر به واسطه یک قطره از حیوان در تاریکیها پیدایش نمیشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای زاهد مغرور مکن تکیه به طاعات
زاین بیش مشو منکر رندان خرابات
چندین چه زنی بر سر ما سنگ ملامت
ای سنگدل اندیشه کن از روز مکافات
ای صوفی صافی تو چه دانی که چه درد است
[...]
ای بیخبر از حالت رندان خرابات
زین می نچشیدی که شدی سوی مناجات
گر نوش کنی جرعه زین جام مصفا
آنگاه شوی صوفی صافی ز کدورات
تا چند خوری غصه باغ و رز وانگور
[...]
جز عشق که اشرف بود از جمله کمالات
دیگر به کمالی نتوان کرد مباهات
جویم به دعا چندت و خوانم به مناجات
من ذره تو خورشید من و وصل تو هیهات
ماجمله به تو قایم و تو قایم با لذات
[...]
پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
هر گه که بر آرم به فلک دست مناجات
گفتی که به خواب تو بیایم شب هجران
در دیده ی من خواب و شب هجر تو هیهات
هم جان دهد و هم بستاند لبت آری
[...]
ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات
مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم
از لوح دل و دیده بشوئیم خیالات
تا نور تو در طور دلم کرد تجلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.