گنجور

 
حکیم نزاری

بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب

تعلیم عاقلانه مده گو مرا ادیب

ما توبه در مقابل عصیان نیاوریم

تمکین عاقلان ز مجانین بود عجیب

زنّار اگر ببندم و ساکن شوم به دیر

ماییم و عشق و هرچه اشارت کند حبیب

در دین توبه مذهب ما هیچ فرق نیست

از طیلسان ملت اسلام بر صلیب

آری تو بر مراتب ابداع طالبی

اما تو را نصیب نکردند از آن نصیب

احول به هیچ وجه نبوده ست راست ببین

زین پیش گفته اند که اعما بود غریب

با مدعی بگوی نزاری که روی دوست

پوشیده نیست الّا بر دیده ی رقیب

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان

گیتی بَدیل یافت شباب از پی مشیب

چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد

[...]

شهید بلخی

یک تازیانه خوردی بر جان از آن دو چشمشْ

کز درد او بماندی مانند زرد‌سیب

کی دل به جای داری در پیش چشم او

کو چشمشْ را به غمزه بگرداند از وریب

یا رب بیافریدی رویی بدین مثال

[...]

خواجه عبدالله انصاری

الدار آهلة و انت غریب

اعجب بذلک ان ذالعجیب

کیف السبیل الی الایاب و انت

فی دار المقالة مابرحت غریب

سنایی

فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب

فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب

این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان

وان پیش دو شمامهٔ کافور یا دو سیب

بردوش غایه کش او زهره می‌رود

[...]

وطواط

ای از خزاین کرمت خلق را نصیب

در کشف مشکلات جهان رأی تو مصیب

از فیض جود تو همه آفاق را نصاب

وز نور عدل تو همه اسلام را نصیب

عون تو را عیان هدی را شده مجیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه