نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
مگر که چون کمرت پر شود به زر دستم
نه زر که در قدمت ریزم و نه بازویِ آن
که زور پنجه بود بر تو از زبر دستم
به فقرِ من منگر یک نظر به حالم کن
که خاک زر شود از دولتِ تو در دستم
به افتخار نهد سر زمانه بر پایم
اگر رسد به سرِ زلفت ای پسر دستم
کتابِ حسن تو وقتی نوشتمی بخطی
چنان که بوسه دهد تیرِ چرخ بر دستم
کنون ز شیوۀ خطّ تو شرم می دارم
که بر قلم نهد انگشت ها دگر دستم
به دامنت نزنم دست از آن که آلوده ست
علی الدّوام به خونابۀ جگر دستم
طمع نمی برم از وصل و چشم می دارم
که در مراد شود با تو در کمر دستم
حذر ز نالۀ زارِ نزاری و مپسند
بر آسمان همه شب از تو تا سحر دستم
مهل که غرق شوم بس که بر لب آمد آب
اگر چنان که نگیری درین خط دستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلبستگی خود به محبوب سخن میگوید و به توانایی و قدرت او اشاره میکند. او با بیان احساساتش نشان میدهد که حتی در فقر و تنگدستی، عشق محبوب میتواند همه چیز را تغییر دهد و به او قدرت ببخشد. شاعر حسرت میخورد که چگونه زیبایی محبوبش میتواند پربارتر از هر طلا و زر باشد و تأثیر آن بر زندگیاش غیرقابلانکار است. او از تلاش برای نوشتن نام محبوب و شرم از کاستیهای خود در برابر او صحبت میکند و عشق را زندان و در عین حال منبع قوت خود میداند. در نهایت، او به خطر افتادن خود در این احساسات عمیق اشاره میکند و از محبوب میخواهد که او را نجات دهد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم با نیرنگ و حقه بازی دستم را به دور کمر تو بپیچم، مگر اینکه مانند کمر تو پر از طلا باشد.
هوش مصنوعی: من نه ثروتی دارم که به پای تو بریزم و نه قدرتی که بتوانم با زور و توانم تو را تحت فشار قرار دهم.
هوش مصنوعی: به وضعیت بیچارگی من نگاه نکن، فقط یک بار به حال من توجه کن؛ زیرا با لطف و رحمت تو، این خاکی که در دستم است میتواند به طلا تبدیل شود.
هوش مصنوعی: اگر روزی زمانه بر سرم کلاه بگذارد، آن را به خاطر تو و به خاطر موهایت میپذیرم.
هوش مصنوعی: وقتی کتاب زیبایی تو را نوشتم، به گونهای نوشتم که انگار تیر چرخش بر دستانم بوسه میزند.
هوش مصنوعی: هماکنون از زیبایی خوشنویسی تو شرمندهام، چرا که انگشتهایم دیگر نمیتوانند به خوبی بر روی کاغذ حرکت کنند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به دامن تو دست بزنم، زیرا همیشه از درد و رنج قلبی من آلوده است.
هوش مصنوعی: من هیچ انتظار و طمعی از وصال تو ندارم، اما چشم به راه روزی هستم که با تو در آرزوهایم به توجیه و تفسیر برسم.
هوش مصنوعی: از نالههای غمانگیز و بیپناهی بپرهیز و نپسند که تمام شب تا صبح، دستانم به سمت تو دراز است.
هوش مصنوعی: زمانی برای کمک برسید که دارم در آب غرق میشوم و به لب آب نزدیک شدهام. اگر کمکی نکنید، دیگر نمیتوانم دستم را نگهدارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.