هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل
هرگز نبردمی دگر از غصّه نامِ دل
بسیار دست و پای زدم در خلاصِ جان
رویِ خلاص نیست به حیلت ز دامِ دل
از بدوِ کون اگر غم و دل توأمان نبُد
پس بی غم از چه نیست زمانی مقام دل
بادِ صبا میانِ من و دوست محرم است
جز او به دوستان که رساند پیامِ دل
ای یادِ صبح عرضه کن از لطفِ بی دریغ
در بندگیِ حضرتِ جانان سلامِ دل
گو جایِ مهرِ توست اگر نه نکردمی
چندین مبالغت ز پیِ احترامِ دل
عمرم بدین امید به سر شد که عاقبت
روزی رسم مگر ز دهانت به کامِ دل
می بود پیش ازین و کنون می کنم غذا
از خون که تا به لب برسیده ست جامِ دل
چندین نزاریا چه خوری غصّه از رقیب
آری به روزگار کشند انتقامِ دل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم دل و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید. او در تلاش است که از غم و رنج خود رهایی یابد، اما میبیند که هیچ حیلتی برای خلاص یافتن از این درد وجود ندارد. عشق و یاد معشوق برای او بسیار ارزشمند است و به واسطه باد صبا پیام دل را به او میرساند. شاعر در عین ناامیدی، امید دارد که روزی معشوق را خواهد دید و دلش به آرامش خواهد رسید. در انتها، وی نسبت به علاقمندی خود به معشوق اعتراف میکند و به عواقب این عشق و غم اشاره مینماید.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه اگر کنترل دل من در دست من باشد، هرگز اجازه نمیدهم که دیگران از غم و اندوه دل من باخبر شوند.
هوش مصنوعی: من تلاش زیادی کردم تا از بندهای دل رهایی یابم، اما بهراستی که راهی برای نجات وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر از ابتدای وجود، غم و دل با هم نبودهاند، پس چرا در زمانهایی حال دل بیغم نیست؟
هوش مصنوعی: بادِ صبا تنها کسی است که میتواند میان من و دوست از حال و احوالم صحبت کند. هیچ کس دیگری جز این باد نمیتواند پیام قلبیام را به دوستان برساند.
هوش مصنوعی: ای یادِ صبح، از بخشش بیدریغ خودت، در خدمت عشق و محبت خداوند، سلامی از دل بفرست.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو نبود، به خاطر احترام به دلم، این همه زیادهگویی نمیکردم.
هوش مصنوعی: عمر من به این امید گذشت که روزی به طور ناگهانی چیزی از دهان تو بشنوم که خواستههایم را برآورده کند.
هوش مصنوعی: قبل از این، در حال نوشیدن شراب بودم، اما اکنون به خاطر غم و اندوهی که دارم، غذا را از خون دل خود تهیه میکنم، چرا که جام دل تا لبهای من پر شده است.
هوش مصنوعی: چندین نفر را که غمگین هستند، تا کی باید از رقیب ناراحت باشی؟ آنها روزی انتقام دل تو را خواهند گرفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بسته ام بدان دو رخ لاله فام دل
مانند لاله سوخته دارم مدام دل
گشت از طپانچه لاله رخ من رخام رنگ
در عشق روی لاله رخان رخام دل
دانه است و دام خال و خم زلف آن صنم
[...]
ای حلقه های سنبل زلف تو دام دل
وی مهر زر مهر تو دایم به نام دل
در تنگنای سینه که لشکر گه غم است
شد دل غلام روی تو و جان غلام دل
در دل مقام داری و این طرفه ترکه هست
[...]
آسان نمی شود شب وصلم به کام دل
مشکل که نیست بی رخ یارم نظام دل
ای باد صبحدم نتوانی ز روی لطف
کز پیش ما به دوست رسانی سلام دل
از ما سلام و پرسش بی حدّ و بی شمار
[...]
باشد کسی که سر خوی او ز جام دل
دایم به رنگ غنچه بخندد به کام دل
کی دلنشین شود اگر از دل سخن نخاست
گوش دل آمده شنوای کلام دل
از خصم خانگی به خدا می برم پناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.