بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
که چشم بد رسید آخر نظام روزگارم را
نکردم شکر ایّامی که با آرام دل بودم
درین غم اوفتادم رغم جانِ غم گسارم را
نه روی وصل جانان را نه درمان درد هجران را
نه محرم راز پنهان را نه پایان انتظارم را
خلاصی گر چه مجنونم وصالی گر چه مهجورم
هنوز این چشم می باشد دل امیدوارم را
چه حاصل از منِ بی دل ز بیصبری و بیخویشی
چو عشق از دست نگذارد زمامِ اختیارم را
نماز شام وامانم به سرخی چون شفق ماند
که تا سر پر کند چشمم ز خون دل کنارم را
نه خوابم باز می گیرد نه روزم یار می باشد
دریغا گر کسی از من خبر کردی نگارم را
نزاری گر به صد زاری بمیرد در هوای تو
چه دولت بیش از این باشد سعادت باد یارم را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با اشاره به درد و رنج عشق و جدایی، از مسلمانان میخواهد که راهی برای درمان حالش بیابند. او از سوگ و غم ناشی از غیبت معشوقش گله میکند و به یاد روزهای آرامش، در مورد بیخبری و ناامیدی خود صحبت میکند. شاعر در حالتی از عشق و اشتیاق قرار دارد که هر لحظه بیتابیاش بیشتر میشود. او با گفتن اینکه حتی در عین مجنون بودن، امید خود را به وصال حفظ کرده، به تعریف وضعیت دردناک و انتظار کشیدن از معشوق ادامه میدهد. در نهایت، او از بیخود شدنش و عدم رضایت از زندگی در فقدان یار میگوید و اینجا به دردی عمیق اشاره دارد که حتی مرگ در عشق هم نمیتواند تسلیش دهد.
هوش مصنوعی: بگویید ای مسلمانان، چه درمانی برای مشکل من وجود دارد، چرا که بدی به من آسیب رسانده و اوضاع زندگیام اختلال یافته است.
هوش مصنوعی: من در روزهایی که با قلبی آرام زندگی میکردم، شکرگزاری نکردم و حالا در غم افتادهام، با اینکه جانم را برای رهایی از غم میگذارم.
هوش مصنوعی: نه ملاقات محبوب را دارم، نه درمانی برای درد جداییام، نه کسی را دارم که به رازهای پنهانم پی ببرد، و نه پایانی برای انتظارم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دیوانهام و به وصال معشوق نرسیدهام، همچنان این چشم من امید قلبم را زنده نگه داشته است.
هوش مصنوعی: از آنجا که من دلی ندارم و بیعاطفهام، چه فایدهای برایم دارد که تحت تأثیر بیمحبتی و بیاحساسی قرار بگیرم، وقتی که عشق کنترل زندگیام را از دستم گرفته است؟
هوش مصنوعی: نماز شام من به حالتی است که رنگش به سرخی آسمان در لحظه غروب شباهت دارد. این نمازم به قدری پر از احساس است که چشمم پر از اشک و غم دل شده و نمیتوانم به اطرافم نگاه کنم.
هوش مصنوعی: نه در خواب آرامی دارم و نه در روز، یارم در کنارم نیست. کاش کسی میتوانست از حال من باخبر شود و از دلدارم، که گمشدهام است، بگوید.
هوش مصنوعی: اگر نزاری با صد ناله و زاری بمیرد در آرزوی تو، آیا بالاتر از این خوشبختی برای یارم وجود دارد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
بدین صورت مگر بوسم کف پای نگارم را
غبار رهگذارم کرد شوق امید آن دارم
که گاهی خیزم و گیرم رکاب شهسوارم را
شدم خاک ره غم اشک خواهد ریخت بر حاکم
[...]
چنین در خاک اگر باشد تپش جسم نزارم را
زند بر شیشهٔ چرخ برین سنگ مزارم را
نه تنها درد حرمان تو روزم را سیه دارد
چو داغ لاله در خون میکشد شبهای تارم را
به یاد آن بهار جلوه گلریزان اشک من
[...]
تبسم ریز لعلشگر نشان پرسد غبارم را
ببوسد تا قیامت بویگل خاک مزارم را
ز افسوسیکهدارد عبرت خون شهید من
حنایی میکند سودنکف دست نگارم را
مبادا دیدهٔ یعقوب توفان نموگیرد
[...]
بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را
به باد دامنی روشن نما، شمع مزارم را
نمی آید به لب افسانهٔ بخت سیاه من
نگاه سرمه سایی، تیره دارد روزگارم را
نگاهی کن که فارغ گردم از درد سر هستی
[...]
شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را
یکی از حال زار من نکرد آگاه یارم را
نباشد غیر برگ زرد و نارد جز بر حسرت
نهال آرزویم را و نخل انتظارم را
مکن آشفته آن زلف پریشان را چنین، تا کی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.