مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت
به دفع وعده و تاخیر باز نتوان داشت
رها کنید مرا عاقلان چه میخواهید
قضای رفته به تدبیر باز نتوان داشت
مریض را که اجل می برد مترسانید
ز موج بحر که تقدیر باز نتوان داشت
مرا اگر همه عالم به قصد برخیزند
به تیغ از آن قد چون تیر باز نتوان داشت
به روز اگر ز در دوست باز دارندم
به شب ز آه جهان گیر باز نتوان داشت
خوشا ز کار نزاری که از چنین سوداش
به عرضه کردن توفیر باز نتوان داشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و وابستگی عمیق خود به دوست میپردازد و تأکید میکند که هیچکس نمیتواند او را از این عشق بازدارد. او به حکمت عاقلان اشاره میکند و میگوید که تلاش برای جلوگیری از این قضا و قدر بیفایده است. همچنین بیان میکند که اگرچه موانع بسیاری وجود دارد، اما عشق واقعیاش را نمیتوانند متوقف کنند. او از درد و رنج جدایی نیز میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشقش ارزشمند است و از آن دست نخواهد کشید.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مرا از دوستی جدا کند، چرا که نمیتوان به بهانههای وعدههای بیعمل و تأخیرها این ارتباط را قطع کرد.
هوش مصنوعی: ترک کنید من را، ای خردمندان! چه میخواهید؟ سرنوشت گذشته را نمیتوان با تدبیر تغییر داد.
هوش مصنوعی: مریضی را که مرگ به سراغش آمده است نترسانید، چرا که هیچکس نمیتواند تقدیر را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: اگر تمام مردم دنیا هم بخواهند برضد من اقدام کنند، به خاطر آن قامت کشیدهات نمیتوانم همچون تیر به ایستادگی بپردازم.
هوش مصنوعی: اگر در روز نتوانم به سوی دوست بروم، در شب هم نمیتوانم با آه و ناله از جهان رهایی یابم.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از کارهای بیهوده، چنین سودی به دست میآورد که نمیتوان تفاوتی در عرضه کردن آنها قائل شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.