زبان دراو مکش ای بی بصر به دست درازی
که پاک سیرت و پاکیزه دامن است و نمازی
ترا که خوف نبوده ست شوق عشق چه دانی
ترا که دیده نباشد نظر چه گونه ببازی
به سر برند به سر عارفان طریق محبّت
به سرسری نتوان رفت راه عشق و به بازی
طمع مکن چو می کنی دگران را
غزای نفس خود اوّل کند مجاهد غازی
نظر چو بر نتوانی گرفت هم چو من از گل
ضرورت است که با خار دیده نیز بسازی
چو عشق دست برآورد سر به عجز نهادی
تو پس به مرتبه سلطان نیی غلام ایازی
دمی بیا به خرابات عشق و حالت ما بین
به شرط آن که قدم در نهی و سرنفرازی
مباش غرّه به حسن دو هفته ای گل رعنا
بقا طلب کن از این عمر مستعار چه نازی
دوای زندگیی کن نزاریا که نمیری
دواب را بود آخر همین حیات مجازی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مسأله عشق و عارفانهزیستن میپردازد و از مخاطب میخواهد که از تظاهر و ظاهرگرایی پرهیز کند. او تأکید میکند که عشق حقیقی نیازمند بصیرت و صداقت در نیت است و صرفاً با ظاهر نمیتوان در این مسیر پیش رفت. در ادامه، شاعر بیان میکند که دل بستن به زیباییهای زودگذر دنیا فایدهای ندارد و باید واقعیتهای زندگی را پذیرفت. او همچنین از اهمیت مجاهدت در مسیر عشق میگوید و اینکه تنها درک عشق بهراستی از طریق پذیرش درد و رنج ممکن است. با تأکید بر این نکته که زندگی فانی است، شاعر به اهمیت جستوجوی بقا و حقیقت در ماورای زندگی مجازی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: با زبان خود به کسی آسیب نزن و بدون آگاهی در زندگی دیگران دخالت نکن، زیرا او فردی نیکوکار و با Character و اهل نماز و عبادت است.
هوش مصنوعی: تو که هیچ ترسی از عشق نداری، چگونه میتوانی شوق آن را بدانی؟ تو که نگاهی به دنیا نداری، چگونه میتوانی در این بازی عشق شرکت کنی؟
هوش مصنوعی: برای رسیدن به عمق دوست داشتن و عشق، نمیتوان به سادگی یا بیتوجهی عمل کرد. راه واقعی عشق نیاز به دقت و تعهد دارد و نمیتوان در این مسیر به طور سطحی و مختصر پیش رفت.
هوش مصنوعی: به چیزی که دیگران در پی آن هستند، طمع نکن؛ زیرا ابتدا باید خودت را از خواستههای نفسات آزاد کنی و مجاهدت را آغاز کنی.
هوش مصنوعی: اگر نتوانی به زیبایی ها نگاه کنی، باید مثل من با مشکلات و ناملایمات زندگی کنار بیایی، همچنان که گل نیاز به خار دارد تا وجودش کامل شود.
هوش مصنوعی: وقتی عشق خودش را نشان داد، تو با سر به زمین افتادی، پس دیگر در مرتبهی سلطنت نیستی، بلکه مانند یک برده و غلام شدهای.
هوش مصنوعی: لحظهای به میخانه عشق بیا و ناگفتههایمان را در میان بگذار، به شرطی که از حدود بگذری و سرکشی نکنی.
هوش مصنوعی: به زیباییهای زودگذر و فریبنده دل نبند، زیرا گل زیبا فقط برای مدت کوتاهی میماند. از این عمر که به امانت داده شده، بهرهای ببر و در پیِ جاودانگی نباش، چرا که زیباییها و لذات دنیا گذرا و ناپایدارند.
هوش مصنوعی: در زندگی به دنبال درمانی باش تا بتوانی از مشکلات دور بمانی، زیرا در نهایت، این زندگی واقعی نیست و نهایتش به این دنیا برمیگردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
که بس غریب نباشد ز تو غریبنوازی
ز بهر یک سخنِ تو دو گوش ما سوی آن لب
ستیزه بر دل ما و دو چشم تو سوی بازی
چه آفتی تو که شبها میان دیده چو خوابی
[...]
چرا ز راه لطافت بدین قضیب نیازی
کزین قضیب عزیزی وزین قضیب بنازی
قضیب سخت عزیز است و با منست که او را
بصد زبان بنوازم، زهی غریب نوازی
بدست گیرم و آنگه بدو چگویم، گویم
[...]
گرم به کینه بسوزی وگر به مهر بسازی
ز بندگان مطیعم حقیقتی نه مجازی
اگر در آتش سوزانم از تو باک نباشد
که پاک تر شود آن زر که بیشتر بگدازی
خوش آمدی که حیاتی به تازگی به وجودم
[...]
گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی
کجا روم که فرس بر من شکسته نتازی
تو شاهبازی و دانم که تیهوان نتوانند
که در نشیمن عنقا کنند دعوی بازی
شبان تیره بسی برده ام بآخر و روزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.