گنجور

 
 
نسکبان اندروید
عطار

ای آن که به حکم، ملک میرانی تو

وز دل، خطِ نانوشته، میخوانی تو

گر باتو نگویم که چگویم در دل

نا گفته وناشنیده میدانی تو

اوحدالدین کرمانی

در درد اگر طالب درمانی تو

بیهوده چرا به درد درمانی تو

جز هست کننده هر چه هست است تویی

افسوس که قدر خود نمی دانی تو

واقف لاهوری

واقف غلط است اینکه خدا دانی تو

بد حال ز حسرت نکویانی تو

دل محو بتان و بر زبان نام خدا

حیران توام عجب مسلمانی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه