گنجور

 
مولانا

ای ز بِگَه خاسته سر مست مست

مستِ شرابی و شرابِ الست

عشق رسانید تو را همچو جام

از برِ ما تا برِ خود دست دست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت

تیر تو از چرخ برون جَست جَست

هر گُهری کان ز خزینهٔ خداست

در دو لبِ لعلِ تو آن هست هست

فاش شد این عشقِ تو بی‌قصد ما

بند بدرید ز دل جَست جَست

فاش شد آن راز که در نیم شب

زیر زبان گفته بُدَم پست پست

کِرم خورد چوب و بروید ز چوب

عشق ز من رُست و مرا خَست خَست

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۵۱۷ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۵۱۷ به خوانش نادیا رحمان
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
نظامی

بود و نبود آنچه بلند‌ست و پست

باشد و این نیز نباشد که هست

مشاهدهٔ بیش از ۶۵ مورد هم آهنگ دیگر از نظامی
عطار

نیم شبی سیم برم نیم مست

نعره‌زنان آمد و در در نشست

هوش بشد از دل من کاو رسید

جوش بخاست از جگرم کاو نشست

جام می آورد مرا پیش و گفت

[...]

ظهیری سمرقندی

من به عذاب اندرم، آری رواست

مجلس عالی به شراب اندرست

اثیر اخسیکتی

صبحدمان، از می گل بوی مست

همچو نسیم سحر از جا بجَست

خواب نهان، در سر شهلای شوخ

تاب عیان، در سر مرغول شست

خانه به هم بر زده چون عهد تُرک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اثیر اخسیکتی
مولانا

همچو گل سرخ بُرو دست دست

همچو می‌ای خلق ز تو مست مست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت

تیر تو از چرخ برون جَست جَست

غیرت تو گفت بُرو راه نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه