اندرآ عیش بیتو شادان نیست
کیست کو بنده تو از جان نیست
ای تو در جان چو جان ما در تن
سخت پنهان ولیک پنهان نیست
دست بر هر کجا نهی جانست
دست بر جان نهادن آسان نیست
جان که صافی شدست در قالب
جز که آیینه دار جانان نیست
جمع شد آفتاب و مه این دم
وقت افسانه پریشان نیست
مستی افزون شدست و میترسم
کاین سخن را مجال جولان نیست
دست نه بر دهان من تا من
آن نگویم چو گفت را آن نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، فقدان معشوق را در زندگیاش به تصویر میکشد و تأکید میکند که شادی بدون او امکانپذیر نیست. او معشوق را مانند جان خود برای وجودش ضروری میداند و اذعان میکند که هر جا که دست بگذارد، حقیقتی از عشق را احساس میکند. در عین حال، بیان میکند که صافی بودن وجودش او را به یاد معشوق میاندازد و میگوید که در این لحظههای خاص، افسانهای در هم آمیخته با روشنایی و تاریکی وجود دارد. شاعر نگران است که با تیرگی احساساتش نتواند آنچه را که در دل میگذرد، به درستی بیان کند.
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو شاد نیست. چه کسی در این دنیا هست که بندهات باشد و جانش را برای تو ندهد؟
هوش مصنوعی: ای تو که در دل ما چون جان در بدن هستی، هرچند که پنهان به نظر میرسی، اما وجودت آشکار است.
هوش مصنوعی: هر جا که دستت را بگذاری، جانت است و گذاشتن دست بر جان، کار آسانی نیست.
هوش مصنوعی: وقتی جان انسان پاک و بیآلایش شود، تنها چیزی که میتواند آن را نشان دهد، آینهای از عشق و زیبایی محبوب است.
هوش مصنوعی: در این لحظه، خورشید و ماه گرد هم آمدهاند و وضعیتی خیالانگیز و دلنشین به وجود آوردهاند.
هوش مصنوعی: مستی و خوشحالی من زیاد شده و نگرانم که این حرفها به خوبی بیان نشوند.
هوش مصنوعی: دستت را بر دهان من نگذار تا زمانی که من چیزی را نگفتهام، زیرا هنگامی که چیزی گفته شود دیگر آن وجود ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
عادت او دروغ و بهتان نیست
به گه هزل و جد گران جان نیست
عقل دمساز زور و بهتان نیست
پردهپوش فلان و بهمان نیست
تخت بلقیس جای دیوان نیست
مرد آن تخت جز سلیمان نیست
آفتاب رخ تو پنهان نیست
لیک هر دیده محرم آن نیست
هر که در عشق ذره ذره نشد
پیش خورشید پایکوبان نیست
ذره میشو هوای جانان را
[...]
هر که در صورت تو حیران نیست
صورتش هست، لیکنش جان نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.