طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
لابهگری میکنمت راه تو زن قافله را
مست و خوش و شاد توام حاملهٔ داد توام
حاملهگر بار نهد جرم منه حامله را
هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر
هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را
میکشد آن شه رقمی دل به کفَش چون قلمی
تازه کن اسلام دمی خواجه رها کن گله را
آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شه
آنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
همچو کتابیست جهان جامع احکام نهان
جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را
شاد همی باش و ترش آب بگردان و خمش
باز کن از گردن خر مشغلهٔ زنگله را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای عشق و دلبستگی پرداخته و با استفاده از تصاویری چون "طوق جنون" و "لابه گری"، نشان میدهد که چگونه عشق فرد را درگیر میکند. او به شاد بودن و رهایی از قید و بندهای دنیا توصیه میکند و به تضادهایی چون خوشی و غم، و جنون و خرد میپردازد. همچنین اهمیت فهم رازهای پنهان زندگی و تلاش برای رهایی از مشغلههای روزمره را مورد تأکید قرار میدهد. در نهایت، شاعر بر لزوم شاد زیستن و دوری از سختیها تأکید میکند.
جنون عشق، مانند طوقی بر گردنم افتاده و به زنجیری تبدیل شده است؛ پس این زنجیر را باز نکن و مرا از این حال بیرون نیاور. با التماس و زاری از تو خواهش میکنم؛ تو که راهبر این کاروانی، راه را بر کاروان ببند و نگذار این مسیر عشق و جنون به پایان برسد.(طوق: حلقهای که بر گردن میاندازند؛ در اینجا نماد وابستگی و اسارت.)(سلسله: زنجیر؛ چیزی که دستوپای انسان را میبندد.)
من از عشق تو مست و سرخوش و شادمانم؛ وجودم از بخشش، لطف و عطای تو پُر شده است و گویی باری از احسان تو را در درون خود حمل میکنم. اگر کسی که باری را حمل میکند، آن بار را به دنیا آورد یا بارش به نتیجه برسد، او را سرزنش نکن و گناهی بر گردنش مگذار.
آیا آسمان میتواند گردش و حرکتِ خود را از سر خویش بازدارد و از آن رهایی پیدا کند؟ آیا زمین میتواند زلزلهای را که در وجودش پدید آمده، از تن خود بیرون کند و مانع آن شود؟
آن شاه، یعنی معشوقِ مقتدر، نوشتهای را رقم میزند و مینگارد؛ دلِ عاشق نیز در دست او مانند قلمی است که هر سو بخواهد، آن را میگرداند و با آن مینویسد. ای خواجه و ای انسان، لحظهای ایمان و تسلیم خود را تازه کن و از شکایت و گله دست بردار. («تازهکردن اسلام» در این خوانش، یعنی زندهکردن دوبارهٔ تسلیم درونی؛ بازگشت از ایمانِ صرفاً عادتشده به ایمانی که در دل و رفتار انسان حضور دارد.)
هر کاری که شاه با عاشق میکند، حتی اگر از نگاه عاشق رنجآور و ستمگرانه باشد، آن را مانند تاولی بر دست شاه بدان 0 آنچه بهصورت جفا دیده میشود، در این تصویر به زخمی بر دست معشوق تشبیه شده است.). آن عاشقی که به دست شاه دسترسی پیدا کند، حتی تاولِ دست او را نیز میبوسد.
جهان مانند کتابی است که مجموعهای از قانونها، حقیقتها و رازهای پنهان را در خود جای داده است. جان تو، ای انسان، سرآغاز و صدرِ آن کتاب است؛ این حقیقت را دریاب و بفهم. ( فهم جهان با شناخت درون انسان پیوند دارد.)
شادمان باش، ترشرویی و عبوسی را کنار بگذار و خاموش شو؛ از تلخی و شکایت دست بردار و آرام بگیر. زنگوله و زنجیرِ پرسروصدایی را که بر گردن خر بستهاند، باز کن.(زنگولهٔ خر؛ نماد سروصدایی که خودمان حمل میکنیم. در خوانش استعاری، زنگوله میتواند نماد نگرانیهای تکراری، دلخوریهای کهنه، نیاز دائمی به تأیید دیگران یا درگیری با مسائلی باشد که دیگر فایدهای برای ما ندارند.)
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.