گنجور

 
مولانا

الا ای شمع گریان گرم می‌سوز

خلاص شمع نزدیکست شد روز

خلاص شمع‌ها شمعی برآمد

که بر زنگی ظلمت‌هاست پیروز

نهان شد ظلم و ظلمت‌ها ز خورشید

نهان گردد الف چون گشت مهموز

شنو از شمس تأویلات و تعبیر

چو اندر خواب بشنیدی تو مرموز

چنین باشد بیان نور ناطق

نه لب باشد نه آواز و نه پدفوز

چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست

هزار اکسیر از خورشید آموز

پی خورشید بهر این دوانست

هلال و بدر صبح و شام چون یوز

چو دیدی پرده سوزی‌های خورشید

دهان از پرده دریدن فرودوز

خمش آن شیر شیران نور معنیست

پنیری شد به حرف از حاجت یوز

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۱۱۸۸ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
باباطاهر

بوره بلبل بنالیم از سر سوز

بوره آه سحر از مو بیاموز

تو از بهر گلی ده روز نالی

مو از بهر دل‌آرامم شو و روز

مولانا

اگر یئی دیر قارینداش  یوخسا یاوز

اوزون یولدا سنه بو در قلاوز

چوبانی برک دوت قوردلار اوکوش‌دور

اشیت بندن قراگوزیم قراگوز

اگر ططسن اگر رومین وگر ترک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه