گنجور

 
مشتاق اصفهانی

سیدمحمد آنکه فلک از وفات او

پنهان دریغ میخورد و آشکار حیف

زین گلستان نچیده گلی شد برون دریغ

زین بوستان نخورده بری بست بار حیف

نخلش ز پا فتاد ز جور سپهر آه

سروش نگون شد از ستم روزگار حیف

غافل ز رشته در سادات بر زمین

افتاده گم شد آن گهر ابدار حیف

القصه از جفای فلک چون بباد رفت

آن گل که بود چندیش از ساخسار حیف

مشتاق گفت از پی تاریخ رحلتش

زان کوکب سپهر سیادت هزار حیف

 
 
سلیم تهرانی

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف

داغ چمن نه ایم، ز بلبل هزار حیف

تأثیر نیست در دل ما فیض عشق را

بر گلخن است سایه ی ابر بهار حیف

از ورطه ای که مقصد ما جز خطر نبود

[...]

واعظ قزوینی

عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!

دست طلب نچید گلی زین بهار حیف!

عمر دراز رفت و، نشد فکر توشه یی

از دست شد طناب و، نبستیم بار حیف!

با این سیاه رویی و آلوده دامنی

[...]

واقف لاهوری

بی‌برگ شد ز باد خزان شاخسار حیف

پاشید صحبت گل و بلبل هزار حیف

گم گشت لخت‌های دل داغدار حیف

برگی به‌جا نماند ازین لاله‌زار حیف

ای تیر یار تیز گذشتی ز پهلویم

[...]

آذر بیگدلی

رفتی و رفت بیتو ز جانم قرار حیف

نومید گشت خاطر امیدوار حیف

رفتی بمرغزار جنان و نیامدت

زین مرغزار یاد در آن مرغزار حیف

ابری دمید و روی نهفت آفتاب آه

[...]

سحاب اصفهانی

ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف

آورده خار گلبن حسنت به بار حیف

از بس حذر نکردیم از آه دل کنون

از دود آهم آئینه ات گشته تار حیف

شد غنچه ی لب و گل رویت نهان ز خط

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه