زین زمان خلاصه ذریت نبی
مهر سپهر مرتبهٔ ماه فلک جناب
یعنی قوام ملت و دین آن که در جهان
ننهاد پای سعی جز اندر ره صواب
هم خورده بذر مزرع جودش بزرگ و خرد
هم خوشهچین خرمن او بود شیخ و شاب
چون آن یگانه مطلع انوار فیض بود
سر بر زد از سپهر وجودش دو آفتاب
آراسته یکی به کمالات حیدری
وز علم جعفری دگری گشته کامیاب
چون درگذشت از پی تاریخ او خرد
غیر از دو آفتاب نیاورد در حساب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به رثای شخصیت والایی میپردازد که نماد قوام ملت و دین است. او را به عنوان نوری در آسمان وجود تشبیه میکند که دو آفتاب علم و کمالات را به ارمغان آورده است. او به محوریت و بزرگی این شخصیت در گسترش علم و فضیلت اشاره دارد و از تاثیر او بر جامعه سخن میگوید. در غیاب این بزرگوار، تنها دو آفتاب علم و کمال او به جا میماند که بیانگر ارادت و اندوه شاعر است.
هوش مصنوعی: از این زمان، خلاصهی نسل و ذریهی پیامبر، مانند مهر تابان در مرتبهی ماه در آسمان است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اساس و پایهی یک ملت و دین در این است که تنها افرادی در تلاش و کوشش خود گام بردارند که مسیر درستی را انتخاب کردهاند و در زندگی به سمت حقیقت و راستگویی حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: در دشت سخی و دست و دلبازش، هر دو بزرگ و کوچک بهرهمند از نعمتهایش هستند و همواره دروگر خوشبختیاش، چه جوانان و چه بزرگترها، از برکت او تغذیه میکنند.
هوش مصنوعی: آن شخص خاصی که منبع نور و برکت است، چنان درخشان و نمایان شد که مانند دو آفتاب از آسمان وجودش درخشید.
هوش مصنوعی: یکی به ویژگیها و فضائل بالای علی بن ابیطالب مزین شده و دیگری به علم و دانش جعفر صادق، به موفقیت دست یافته است.
هوش مصنوعی: زمانی که فرد از دنیا میرود، هیچ چیز جز دو خورشید (خرد و دانش) در زندگیاش ثبت نمیشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
جانی است تیغ شاه، که دید این همه شگفت؟
جانی کزو بود تن و جان همه خراب
لرزان بهجای گوهر در جرم او پدید
جانهای دشمنانش چو ذره در آفتاب
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.