فارس میدان معنی حامدی بینظیر
آن که بود از بدو فطرت از سخندانان تمام
طبعش از شوخی چو میلی داشت از اندازه بیش
با رخ گلفام و چشم شوخ و قد خوش خرام
شد مریض عشق و دردش بس که بی درمان فتاد
میکشیدش خوش از کف توسن مستی لگام
در قیام این قیامت دل گمانی برد و گفت
دور گوئی شد بهی زان شاعر شیرین کلام
چون یقین گشت این گمان از گفتهٔ موزون دل
بهر تاریخ او برون آمد دو تاریخ تمام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به وصف شخصیت و ویژگیهای یک فرد محبوب و بینظیر میپردازد که از بدو تولد، در سخنوری و شعر گفتن ممتاز بوده است. او با طبع شوخ و چهرهای زیبا، دچار عشق و بیماری روحی شده و این عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در ادامه، عشق او به حدی عمیق میشود که به گمان او، باعث دستیابی به آگاهی و شناخت تازهای از تاریخ و وجودش میگردد. شاعر در نهایت بر این باور است که این شخصیت، تاریخ را به خود نسبت میدهد و به نوعی در یادها و روایتها زنده خواهد ماند.
هوش مصنوعی: فارس، زمین معانی است و حمدی بینظیر وجود دارد که از آغاز آفرینش، از انسانهای باهوش و سخنور بوده است.
هوش مصنوعی: این شخص وقتی که به شوخی و لطافت تمایل پیدا کرد، زیبایی و جذابیتی را در چهرهاش دید که با داشتن چشمانی بازیگوش و اندام خوشفرم، فریبنده بود.
هوش مصنوعی: عشق باعث شد تا او بیمار شود و دردش به قدری شدید بود که هیچ علاجی برایش وجود نداشت. او به خوبی از چگونگی کنترل حال و هوای مستیاش لذت میبرد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، دل به خیال و گمان افتاد و گفت: "آیا این دور است که از آن شاعر با کلام شیرین دور شدهایم؟"
هوش مصنوعی: وقتی که این شک به یقین تبدیل شد، دل برای ثبت تاریخ او به خارج آمد و دو تاریخ کامل رقم زد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ز سیمینه فکنده در بلورینه مدام
هم بساعد چون بلوری هم بتن چون سیم خام
سرو داری ماه بار و ماه داری لاله پوش
لاله داری باده رنگ و باده داری لعل فام
زلف تو مشک سیاه و جعد تو شمشاد تر
[...]
آن زبرجد رنگ مشکین بوی و طعمش طعم شهد
رنگ دیبا دارد و بوی قماری عود خام
چون تو ببریدی شود هر یک از آن ده ماه نو
ور نبری باشد او در ذات خود ماه تمام
تا شد از گل بوستان سیمگون بیجاده فام
بوی و رنگ از گل ستاند و باده و بیجاده وام
از شکوفه باد در بستان شده لؤلؤ فشان
وز شقایق سنگ در صحرا شده بیجاده فام
حور عین از خلد اگر عمدا ببستان بگذرد
[...]
حلم باید مرد را تا کار او گیرد نظام
صبر باید تا ببیند دوست دشمن را به کام
عادت ایوب و ابراهیم صبر و حلم بود
شد به صبر و حلم پیدا نام ایشان از انام
صنع یزدان همچنانکایوب و اپراهیم را
[...]
ای همیشه بوده راه دین احمد را قوام
همچنان چون پیش ازین ملک ملکشه را نظام
عفو تو خط درکشد هر جا که بیند یک خطا
اسم تو گردن نهد آنجا که بیند یک تمام
آسیای فتنه فرق دشمنت را کرد آس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.