ای شهسوار عرصه همت که میکشند
در راه جود غاشیهات حاتمان به دوش
در جنب همت تو کریمان دیگرند
گندم نمای روکش قلاب جو فروش
با آن که زآتش کرم هیچ به اذلی
هرگز مرا نیامده دیگ طمع به جوش
اما ز عزت جو کمیاب پربها
گر دیدهٔ پهن گوش امید از نوید دوش
چو لطف کن که استر امیدوار من
از انتظار وعده جو شد دراز گوش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره ستایش شخصیت و همت بلند یک فرد بزرگوار و کریم است. شاعر به توصیف ویژگیهای او میپردازد و او را همچون شهسوار و نمونهای از جود و کرامت معرفی میکند. در عین حال، شاعر به تمایز این بزرگی از دیگران اشاره میکند و اهمیت امید و انتظار را در زندگی نشان میدهد. او از معانی عمیق عزت و ارزشمند بودن جو و وعدهها نیز سخن میگوید. در نهایت، انتظار برای برآورده شدن وعدهای دلگرمکننده به تصویر کشیده میشود.
هوش مصنوعی: ای دلیر و جوانمردی که در میدان تلاش و فداکاری به اوج بلندی رسیدهای، کسانی که در مسیر بخشش و نیکی به تو کمک میکنند، در واقع بار سنگینی را بر دوش خود دارند.
هوش مصنوعی: در کنار تلاش و همت تو، افراد نیکوکار دیگر وضعیت خوبی ندارند. کسانی که خود را به جای گندم نشان میدهند، در واقع فقط فروشنده جو هستند و کیفیت کمتری دارند.
هوش مصنوعی: اگرچه آتش کرم هیچ تأثیری بر من ندارد، اما هرگز در دل من طمعی به جوش نیامده است.
هوش مصنوعی: اما به خاطر ارادت و ارزش بالای خود، اگر چشم امید بر نوید شب گذشته دوخته شود، کمیاب و گرانبها خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی تو بخواهی که لطف کنی، دیگر امید من به وعدهات طولانی و بیپایان میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دندان و عارض بتم از من ببرد هوش
کاین در نوش طعمست ، آن ماه مشکپوش
جوشان شده دو زلف بت من بروی بر
جانم بر آتش است از آن آمده بجوش
اندر چهار چیزش دارم چهار چیز
[...]
ای آفتاب ملک، رهی خفته بود دوش
غایب شده ز عقل و جدا مانده ای ز هوش
وقت سحر، که چشم شود باز از قضا
دیدم بکوی خلقی ماننده سروش
گفتند بنده را که: اغل را شه جهان
[...]
معلوم من نشد که کجا رفت پیر اوش؟
با او چه کرد گردش ایام دی و دوش؟
وز پس سپید کاری چونش سیاه کرد
صبح سپید جامه و شام سیاه پوش؟
شاه جهان گذشت و ما همچنان خموش
کو صد هزار نعره و کو صد هزار جوش
ای تیغ بهر قبضه مسعود خون ببار
وی کوس بهر رایت بوالفتح برخروش
ای سلطنت چو صبح بدر جامه تا به ناف
[...]
امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
فردا طلب مرا به سر کوی میفروش
دوش آن صنم به ساغر و رطلم خراب کرد
و امشب نگاه کن که: دگر میدوم به دوش
رندم، تو پر غرامت رندی چو من بکش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.