من آنم که جز عشق کاری ندارم
در آن کار هم اختیاری ندارم
ندارم به جز عاشقی اعتباری
به این اعتبار اعتباری ندارم
ربوده است خوابم مهی کز خیالش
به جز چشم شب زنده داری ندارم
قرار وفا کرده با من نگاری
نگاری که بیاو قراری ندارم
دلی دارم و دورم از دل نوازی
غمی دارم و غمگساری ندارم
ندارم خیال میان تو هرگز
که از گریه پرخون کناری ندارم
به عشق تو اقرار تا کردم ای بت
جز آن کار زُبّاد کاری ندارم
به دل گرچه صد بار دارم ز یاران
خوشم کز سگ یار باری ندارم
براند ز کوی خودش گر بداند
که در آمدن اختیاری ندارم
خوشم کز وفا بر در خوب رویان
به غیر از گدائی شعاری ندارم
ندارم بغیر از گدائی شعاری
شعار من این است و عاری ندارم
شدم در رهش از ره خاکساری
غباری و بر دل غباری ندارم
به شکرانهٔ این که دی گفته جائی
که چون محتشم خاکساری ندارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر خود را عاشق و تنها در عشق میداند و بر این باور است که در این مسیر هیچ اختیاری ندارد. او به دلیل عشق، خواب و آرامش خود را از دست داده و هیچ دلیلی برای زندگی جز عشق نیست. نگران است که دوری از معشوقش باعث غمگینیاش شود و از این رو به وفا و گدایی در عشقش افتخار میکند. شاعر حتی در دلش یاد یاران را دارد، اما این عشق او را به جایی جز گدایی در عشق نمیکشاند. در نهایت، بر خاکساری خود در این راه تأکید میکند و از اینکه در جستجوی عشق در این مسیر خوار و ذلیل شده است، ابراز خوشحالی میکند.
هوش مصنوعی: من شخصیام که فقط به عشق اهمیت میدهم و حتی در این زمینه نیز هیچ اختیاری از خود ندارم.
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی جز عشق ندارم و به چیزی که در دنیا اعتبار دارد، اعتنایی ندارم.
هوش مصنوعی: خوابم را گرفته است، این دختر زیبا که تنها یادش مانده است؛ جز شبزندهداری و بیداری نمیتوانم آرامش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: با معشوقی که به من وعده وفا داده، زندگیام آرامش دارد و بدون او هیچ گونه آرامشی احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: دل من پر از احساسات و عواطف است، اما از محبت و نوازش دور هستم. در عین حال، غم و اندوهی در درونم وجود دارد و کسی نیست که به من دلداری دهد و غمم را کاهش دهد.
هوش مصنوعی: من هرگز به فکر تو نیستم، چون در کناری از این گریه و اشکهای پرخون هیچ آرامشی ندارم.
هوش مصنوعی: من به عشق تو اعتراف کردهام ای محبوب، و جز این عشق هیچ کار دیگری برایم اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: اگرچه در دل بارها از دوستانم خوشحال هستم، اما هیچ پریشانی را از یک سگ نخواهم پذیرفت.
هوش مصنوعی: اگر او بداند که ورودم به اینجا اختیاری نیست، باید از محله خودش رانده شود.
هوش مصنوعی: من از وفای خودم به زیبایانی که در درگاهشان هستم، خوشحال هستم و جز درخواست محبت، هدف دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: من تنها داشتهام گدایی است و فقط همین را میگویم، هیچ چیز دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: در راه او، به خاطر تواضع و افتادگیام تبدیل به غبار شدم و بر دل خود هیچ غباری را حس نمیکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر این که دیروز جایی را ذکر کردهام که در آنجا احساس حقارت و فرودستی ندارم، قدردانی میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
بمردم ز غم غم گساری ندارم
به جز مغز پالودن و فکر کردن
به دنیا دگر هیچ کاری ندارم
ز من نیست بی کارتر در جهان کس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.