حکایت شمارهٔ ۹۶
خواجه امام بوعلی فارمدی گفت، قدس اللّه روحه العزیز، کچون من بخدمت شیخ بوالقسم گرگانی رسیدم و او مرا بانواع ریاضتها فرمود و مهذب و مؤدب شدم، او مرا بابوبکر عبداللّه برادری فرمود و هر دو را به خدمت شیخ بوسعید فرستاد بمیهنه. چون بمیهنه رسیدیم و سنن و شرایط بجای آوردیم و به خدمت شیخ در رفتیم حسن مؤدب را شیخ بفرمود کی ایزاری بیاورد و بمن داد، شیخ بمن فرمود کی بدین ایزار گرد را از دیوار دور میکن و بوبکر عبداللّه را فرمود که کفش درویشان راست میدار. چون سه روز مقام کردیم و این خدمت بجای آوردیم روز چهارم شیخ فرمود کی بخدمت شیخ بوالقسم باید رفت. چون به خدمت شیخ بوالقسم آمدیم ومدتی برین گذشت و هر دو شیخ برحمت حقّ سبحانه و تعالی نقل کردند سخن بر من گشاده گشت و مریدان پدید آمدند وصیت و آوازۀ من در جهان منتشر گشت و شیخ بوبکر عبداللّه را بآن بزرگواری در میان خلق شهرتی وصیتی نبود وذکر او سایر نگشت. یک روز بوبکر عبداللّه گفت کی شیخ بوسعید فرمود شیخ بوعلی را که بایزار گرد را از دیوار پاک میکن تا همۀ عمر بایزار سخن گرد معصیت از دیوار دل بندگان حقّ پاک میکند و ما را فرمود تا کفش درویشان راست میکردیم تا همۀ عمر در پایگاه بماندیم و کسی ما را نشناخت و ذکر ما نکرد.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، امام بوعلی فارمدی از تجربیات خود در کنار شیخ بوالقسم گرگانی میگوید. او و دوستش بوبکر عبدالله پس از فراگیری آداب و ریاضت، به خدمت شیخ بوسعید میروند. پس از گذراندن چند روز و انجام دستورات شیخ، آنها به خدمت شیخ بوالقسم میرسند و در آنجا ذکر و شهرت امام بوعلی آغاز میشود. اما در مقابل، بوبکر عبدالله به خاطر اجرای سفارش شیخ، کمتوجهی و عدم شهرت را تجربه میکند و به نوعی در پسزمینه باقی میماند. این داستان به مفهوم کرامت و مقام در سلوک معنوی میپردازد و اهمیت الگوگیری از معلمان را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: خواجه امام بوعلی فارمدی بیان میکند که وقتی به خدمت شیخ بوالقسم گرگانی رسید، او او را به انواع تمرینات اخلاقی مشغول کرد و به تدریج او را تربیت و مؤدب کرد. شیخ بوالقسم او را با عبداللّه، برادرش، به خدمت شیخ بوسعید فرستاد. پس از رسیدن به وطن و انجام آداب و شرایط، به خدمت شیخ رفتند. شیخ حسن مؤدب به بوعلی دستور داد تا پارچهای تهیه کند و به او داد، و به او فرمان داد که با این پارچه دورش را از دیوار پاک کند. همچنین به بوبکر عبداللّه دستور داد که کفش درویشان را مرتب نگه دارد. پس از گذشت سه روز از این خدمت، در روز چهارم شیخ فرمود به خدمت شیخ بوالقسم بروند. وقتی به آنجا رسیدند، با گذشت زمان، سخنان علمی و معنوی میان آن دو شیخ رد و بدل شد و مریدانی دور آنها جمع شدند. شهرت و وصیت بوعلی در دنیا گسترش یافت، در حالی که بوبکر عبداللّه به خاطر بزرگیش در میان مردم شناخته نشد و نام او فراموش گردید. یک روز بوبکر عبداللّه اشاره کرد که شیخ بوسعید فرمود که اگر بوعلی با این پارچه دورش را از دیوار پاک کند، این کار تا آخر عمر معصیتهای دل بندگان حق را پاک میکند و ما نیز باید کفش درویشان را مرتب کنیم تا در عین حال ناشناخته بمانیم و نام ما در میان مردم ذکر نشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.