ای خجسته بر چو سیم تو را
تیغ بدریده غیبه جوشن
آنکه شمشیر زد همی گه جنگ
قصد زحمت نکرد گاه زدن
دل تو هست سنگ مغناطیس
به سوی خویش می کشد آهن
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ای خجسته بر چو سیم تو را
تیغ بدریده غیبه جوشن
آنکه شمشیر زد همی گه جنگ
قصد زحمت نکرد گاه زدن
دل تو هست سنگ مغناطیس
به سوی خویش می کشد آهن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف رابطهٔ عاشقانه میپردازد و دلدار را به مغناطیسی تشبیه میکند که دل عاشق را به سوی خود میکشد. او همچنین به قدرت غیرقابل انکار این ارتباط و تأثیر عمیق آن بر زندگی عاشق اشاره میکند، به گونهای که حتی در شرایط سخت و جنگ، دلدار توانایی جلب توجه و عشق را دارد. در نهایت، شاعر از جاذبهای صحبت میکند که دل عاشق را به مانند آهنی به سمت این م magnet قرار میدهد و نشان میدهد که محبت و عشق میتواند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: ای خوشبخت، تو به خاطر نیکیها و زیباییهایت، مانند شمشیری هستی که بر اثر غیبت کسی بر افراشته شده است.
هوش مصنوعی: کسی که در میدان جنگ شمشیر میزند، هرگز هدفش زحمت کشیدن نیست و همیشه در پی پیروزی و نتیجهگیری است.
هوش مصنوعی: دل تو مانند سنگ مغناطیسی است که آهن را به سمت خود جذب میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کی سپزگی کشیدمی ز رقیب
گر بُدی یار، مهربان با من
هست بر خواجه پیخته رفتن
راست چون بر درخت پیچد سن
این عجبتر که: می نداند او
شِعر از شَعر و خنب را از خن
آمد آن نو بهار توبهشکن
بازگشتی بکرد توبهٔ من
دوش تا یار عرضه کرد همی
بر من آن عارض چو تازه سمن
گفت وقت گل است باده بخواه
[...]
شب آخر شد از جهان شب من
که نگرددش روز پیرامن
بست صورت مرا چو در پوشید
شب تیره سیاه پیراهن
که بر اطراف چرخ زنگاری
[...]
آمد آن تیر ماه سرد سخن
گرم در گفتگوی شد با من
زیر او در سؤال با من تیز
بم من در جواب او الکن
نه مرا با تکاب او پایاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.