گنجور

 
 
نسکبان اندروید
مسعود سعد سلمان

در خواب گه از دل به شب آتش بیزم

چون خاکستر هر روز ز آتش خیزم

هر گه که کند عشق تو آتش تیزم

چون شمع ز درد بر سر آتش ریزم

سنایی

در خوابگه از دل شب آتش بیزم

چون خاکستر به روز ز آتش خیزم

هر گه که کند عشق تو آتش تیزم

چون شمع ز درد بر سر آتش ریزم

عین‌القضات همدانی

هم جور کشم بتا و هم بستیزم

با مهر تو مهر دگری نامیزم

جانی دارم که بار عشقت بکشد

تا در سر کارت نکنم نگریزم

مهستی گنجوی

دل برد ز من به قهر و من نستیزم

ور باز دهد، نگیرم و بگریزم

تا روز مخاصمت چو بی‌دل خیزم

آخر به بهانه‌ای در او آویزم

اوحدالدین کرمانی

رویی نه که از هوای او بگریزم

پشتی نه که با فراق او بستیزم

صبری نه که با وصال او بنشینم

برگی نه که چست از سر او برخیزم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه