گنجور

 
 
نسکبان اندروید
مسعود سعد سلمان

مسعود که بود سعد سلمان پدرش

جاییست که از چرخ گذشته است سرش

آن باد چه گویی که سعادت پسرش

دارد خبرش که گوید او را خبرش

سنایی

بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش

چکند که فقاع خوش نبندد به درش

در کعبهٔ حسن گشت و در پیش درش

عشاق همه بوسه‌زنان بر حجرش

انوری

گفتم که گهی چند نپرسم خبرش

تا بوک برون شود تکبر ز سرش

خود هست کرشمه هر زمان بیشترش

اکنون من و زاری و شفیعان درش

عمادی شهریاری

شاهی که برون بام چرخ است درش

خاطر نرسد ؟ خطرش

جایی است کله گوشه قدرش که فلک

گر ؟ کله بیفتد ز سرش

خاقانی

او رفت و دلم باز نیامد ز برش

من چشم به ره، گوش به در بر اثرش

چشم آید زی گوش که داری خبرش

گوش آید زی چشم که دیدی دگرش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه