گنجور

 
مجذوب تبریزی

معشوق مگو وفا ندارد

عاشق تاب جفا ندارد

عاشق که مراد او غرض نیست

کاری بجز از دعا ندارد

آهو چشمی که زود شد رام

رامش نشوی وفا ندارد

معشوق که شد به بوسه راضی

وابوس که بوسه جا ندارد

والله که حسن خوب‌رویان

آنی بجز از حیا ندارد

خوش واشده گل به کام بلبل

گویا خبر از صبا ندارد

در مد نظر ز چشم بد دور

سروی دارم که تا ندارد

صد شکر که یار بی‌نظیرم

بیگانه آشنا ندارد

خورشید که چشم شد سراپا

جز روی تو مدعا ندارد

عمری‌ست که خضر هم در این راه

جز شوق تو رهنما ندارد

بی‌باده مکن هوای گلشن

بی‌آب چمن صفا ندارد

غافل مشو از بهار مجذوب

پیمانه‌کشی قضا ندارد

 
 
نسکبان اندروید
جهان ملک خاتون

دلبر غم حال ما ندارد

یک ذرّه به دل وفا ندارد

در خاطر او مگر وفا نیست

یا خود سر و برگ ما ندارد

از حد بگذشت جور بر ما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
شاه نعمت‌الله ولی

هر کس که هوای ما ندارد

گویا خبر از خدا ندارد

آنکس که نخورد دُردی درد

بی درد بُود دوا ندارد

هر چند که شاه ذوق دارد

[...]

شیخ بهایی

گیتی که سر وفا ندارد

گوئی که کس آشنا ندارد

واقف لاهوری

بیمار غمت دوا ندارد

جز خون جگر غذا ندارد

از بهر خدا بگو که تیغت

دارد سر بنده یا ندارد

دل یار قدیم ماست لیکن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه