گنجور

 
مجذوب تبریزی

خوشا تبریز و فیض صبح و شامش

الهی تا ابد باشد نظامش

به حمد الله به کام دوستانست

به صبح و شام فیض خاص و عامش

از آن تبریز فایق شد به اقران

که اسم با مسما گشت نامش

مقام صاحب الامر است تبریز

از آن خواند چنان قائم مقامش

فغان از ناز معشوقان این شهر

که خون‌ها خورده‌ام از هر کدامش

دلم شوریدهٔ وحشی غزالی است

که نتوان با محبت کرد رامش

بت شکّرلب من تندخوییست

که نتوان زیر لب کردن سلامش

جهان دام است و غم صیاد و ما صید

بکش می تا زنی آتش به دامش

به سر کش جام و از دوران مکن یاد

کز او نه جم امان یابد نه جامش

ندارم در جهان بر خسرویی رشک

مگر شکّرلبی باشد به کامش

دعایی خواست مجذوب تو از ما

بود لعل لبت یا رب به کامش

بده توفیق یا رب شاه ما را

که تا باشد جهان باشد به کامش

 
 
نسکبان اندروید
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه