گنجور

 
مجذوب تبریزی

مه ندیدم به این صفا هرگز

مهر را نیست این ضیا هرگز

گل چنین سرخرو نمی‌باشد

غنچه را نیست این حیا هرگز

حسن را تا حیا نگهبان است

نشود عشق بی‌وفا هرگز

یا رب این خاطر شکفته من

نشود از غمت جدا هرگز

مطلب از عشق هر که را هوس است

نبرد پی به مدعا هرگز

سفر عشق کار شیردلی‌ست

که نپرهیزد از بلا هرگز

آبرو پیش پادشاهی بر

که نگردیده بینوا هرگز

از جفا شکوه پیش آن کس کن

که نگردیده مبتلا هرگز

تا ننوشی شراب وسوسه‌سوز

نشوی فارغ از ریا هرگز

بی‌ریا گر دمی توانی گشت

نشوی غافل از خدا هرگز

تا زبان و دلت یکی نشود

نبری بهره از دعا هرگز

کار ها ساخت با دعا مجذوب

بد نبیند کس از دعا هرگز

 
 
نسکبان اندروید