گنجور

 
کوهی

شبی از غیر آن ماه دل افروز

رخی بنمود چون خورشید در روز

مراد از روز و شب زلف و رخ اوست

مه و خورشید را این شیوه آموز

به پیش شمع رخسارش در آن شب

چو پروانه به سر گشتم به صد سوز

خطاب آمد که از دنیی و عقبی

چو گشتی محرم ما دیده بردوز

چه کوهی در بهاران فضل او دید

بیان کرد این غزل در روز نوروز

 
 
نقالی نو: شاهنامهٔ انگلیسی
باباطاهر

بوره بلبل بنالیم از سر سوز

بوره آه سحر از مو بیاموز

تو از بهر گلی ده روز نالی

مو از بهر دل‌آرامم شو و روز

مولانا

اگر یئی دیر قارینداش  یوخسا یاوز

اوزون یولدا سنه بو در قلاوز

چوبانی برک دوت قوردلار اوکوش‌دور

اشیت بندن قراگوزیم قراگوز

اگر ططسن اگر رومین وگر ترک

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه