خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شباب
مجلس خلوت و محبوب و دف و چنگ و رباب
ما به صحرا و گلستان نرویم ای شاهد
خوش بخوان شمع برافروز و بنه جام شراب
ساقیا جام می ام ده که حریفان خفتند
تا مگر گرم نمایم سرم از بادۀ ناب
زاهد ار طعنه زند باز به ما دردکشان
هیچ غم نیست ز رندی بدهش جام شراب
زاهدا توبه مفرمای ز می بهر خدای
تا به تن جان بودم می نکنم ترک شراب
یوسفا مستی و رندی گذراندی از حد
تا همه خلق بخوابند تو هم نیز بخواب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزه از خیمهٔ ما دوش همی شد بشتاب
عید فرخنده فراز آمد با جام شراب
قوم را گفتم چونید شمایان به نبید
همه گفتند صوابست صوابست صواب
چه توان کرد اگر روزه ز ما روی بتافت
[...]
ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب
وز غم غربت از سرْت بپرّید غراب
گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریب
گرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب
هر درختی که ز جایش به دگر جای برند
[...]
باغ معشوقه بد و عاشق او بوده سحاب
خفته معشوقه و عاشق شده مهجور و مصاب
عاشق از غربت باز آمده با چشم پرآب
دوستگان را با سرشک مژه برکرد از خواب
نبود صعبتر از هجر بتان هیچ عذاب
که شب و روز جدا دارد از من خور و خواب
اندرین گیتی کس یاد نکردی ز گنه
گر بدان گیتی چون هجر بدی هیچ عذاب
تا غم فرقت آن ماه بمن باز نخورد
[...]
ساقیا موسم عید است بده جام شراب
بنشان از دل ما آتش سی روزه به آب
گر خریدار تو آنی منم آن کس باری
که به یک باده فروشم به تو سی روزه صواب
خاک خور باده مخور زآن که دریغ است دریغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.