در خواب خوش دیدم سحر مرغ بلند پرواز را
کامد به چنگم ناگهان همچون کبوتر باز را
تعبیر شد کان نازنین خود می رسد اندر برم
خلوت نمودم خانه را کز غیر پوشم راز را
آیم برون از صومعه سر را کنم در ره قدم
چون جان بگیرم در بغل آن دلبر دمساز را
بس شکوه ها از مدعی گویم به پیش آن صنم
تا انتقام ما کشد زان کافر غماز را
بر باد دادم زهد را ساقی بده آن جام را
زنار بر بستم بیا مطرب بزن آن ساز را
خوردم از آن می جرعه ای از خود دگر بیخود شدم
گل خنده زد در بوستان بلبل برآر آواز را
با محتسب دیگر بگو در مجلس ما پا منه
کاین مستی ما دم به دم افشا نماید راز را
چون بلبل شوریده سر یوسف به صوتی هر زمان
بر هم زدی افلاک را دیگر مکن آغاز را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
ساقی بیار آن جام می، مطرب بزن آن ساز را
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است
آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را
دوش ای پسر می خوردهای چشمت گواهی میدهد
[...]
بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را
صانع خدایی کاین کمان داد آن شکارانداز را
او می رود جولان کنان وز بهر دیدن هر زمان
جانها همی آید برون، صد عاشق جانباز را
تا کی ز چشم نیکوان بر جان و دل ناوک خورم
[...]
نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را
ای لعبت ساقی! بیار، آن جام خم پرداز را
چون تلخ و شوری میچشم، باری بده تا در کشم
آن جام نوش انجام را، وان تلخ شور آغاز را
عودی به رغم عاشقان، بنواز یک ره عود را
[...]
مطرب به رقص آوردهای آن لعبت طناز را
گو زهره بشکن در فلک از رشک امشب ساز را
در بزم اگر تو شاهدی زاهد گذارد زاهدی
آری برقص از بیخودی صوفی شاهدباز را
بینند گر آهو بچین از تیر صیدش میکنند
[...]
هر چند پنهان میکنم در سینهٔ خود راز را
گوید که من تنگ آمدم برکش زدل آواز را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.